شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٤
كردهاند. گفتهاند كه حقيقت وجود هم طبيعتى است واحد و مبهم كه ميان اقسام وجودهاى خاص سريان دارد. هر وجود خاصى واجد اين حقيقت است و حصهاى از آن را به خود اختصاص داده است. ولى اين سخن مردود است؛ چنين تصورى براى حقيقت وجود درست نيست و معناى صحيحى از آن به ذهن نمىآيد. اگر اين سخن درباره طبيعت جنس درست است، به دليل آن است كه طبيعت جنس مفهوم است و موطن آن ذهن است و امور ذهنى با ابهام و عدم تحصل سازگارند، لذا مىتوان آنها را به صورت مرسل و مبهم تصور كرد؛ اما حقيقت عينى وجود عين تشخص است و ذاتا آبى از ابهام است؛ طبعا چنين تصويرى از آن نارواست و ناشى از قياس گرفتن وجود است از ماهيت. اگر در ماهيت اين تصوير رواست، از آن رو است كه به عقيده حكما ماهيت خود، با انحفاظ ذات و ذاتيات، مىتواند در ذهن موجود شود ولى حقيقت وجود هرگز به ذهن نمىآيد، زيرا عين خارجيت است. در هرحال، اين معنا براى حقيقت وجود معناى صحيحى نيست و طبعا مقصود نيست.
مقصود از معناى سوم، يعنى كل عالم هستى، اين است كه تمام عالم وجود را، از پايينترين مراتب آن، كه هيولاى اولى است، تا بالاترينش، كه وجود واجب تعالى است، يكجا و يكپارچه لحاظ كنيم و آن را با خارج از خود بسنجيم. واضح است كه با چنين معنايى براى حقيقت وجود، هرچه غير از آن فرض شود معدوم صرف است، زيرا از دايره هستى خارج است. هرچند اين معنا با برهان مذكور در اين فرع وفق مىدهد، مقصود نيست، زيرا ترتيب مباحث و بيان مطالب كتاب نشان مىدهد كه مرحوم علامه (ره) در اين فرع در صدد توضيح همان مطلبى هستند كه صدر المتألهين (ره) در بحث اصالت وجود آن را بر اصالت وجود متفرع فرموده است. در آنجا بساطت حقيقت وجود به اين معنا مورد بحث نيست، آنچه مورد بحث است بساطت وجود عينى يكيك اشياست، زيرا عنوان فصل در اسفار چنين است:
«فى ان الوجودات هويّات بسيطة» [١]. پس بيش از يك معنا باقى نمىماند و آن همان معناى چهارم است؛ يعنى، بحث درباره اين مطلب كه وجود خارجى هر شيئى بسيط است.
٢- ٢- ٣- ٦: توضيحى درباره معناى بساطت
قبل از توضيح درباره بساطت، بايد به انواع تركيب اشاره كنيم. انواع تركيب عبارتاند از:
[١] - الاسفار الاربعه، ج ١، ص ٥٠.