شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٩
٢- ٦: فرع دوم- بازگشت مسائل فلسفه به تقسيمات موجود
در ٣- ٥، گفتيم كه احوال موجود بر دو قسماند: ١- احوالى كه مساوى موجود من حيث هو موجودند؛ ٢- احوالى كه اخص از موجودند؛ و نيز توضيح داديم كه احوال اخص با مقابلشان مجموعا مساوى موجود من حيث هو موجودند و نتيجه گرفتيم كه احوال اخص بتنهايى عرض ذاتى موجود نيستند، بلكه هريك با مقابلشان مجموعا عرض ذاتى موجودند. در اين فرع با تكيه بر همين مطلب، به توضيح دو نكته ديگر پرداختهاند:
نكته اول: احوال كلى موجود، چه احوال مساوى و چه اخص، هريك مفهوما غير از موجودند ولى از نظر مصداق با موجود يكى هستند؛ يعنى، مثلا مفهوم وحدت غير از مفهوم موجود است و هردو غير از مفهوم فعليتاند و هر سه غير از مفهوم خارجيتاند ولى در خارج مصداق همه آنها يك واقعيت است كه همان مصداق موجود است. يك مصداق است كه در ظرف ذهن به مفاهيم متعدد تحليل مىشود كه يكى موضوع و معروض واقع مىشود و ديگرى محمول و عارض. پس چنين نيست كه در خارج موجوديت يك چيز باشد و وحدت چيز ديگرى، به طورىكه همانگونه كه در ذهن مفهوم وحدت عارض مفهوم موجود مىشود در خارج نيز مصداق وحدت عارض مصداق موجود شود. از اين نظر، ذهن و خارج مشابه هم نيستند. در خارج، عارض و معروض و عروضى در كار نيست؛ يك شىء و يك واقعيت بسيط واحد است كه مصداق تمام اين مفاهيم است.
دليل آن اينكه اگر مثلا مصداق وحدت غير از مصداق موجود باشد، لازم مىآيد كه وحدت موجود نباشد، در حالىكه فرض اين است كه وحدت صفت خارجى موجود است و قهرا خود موجود است. توضيح بيشتر درباره اين نكته را به مرحله اول/ فصل دوم/ ٤- ٦ موكول مىكنيم.
نكته دوم: محمولات و احوالى كه مساوى موجودند بسيار كماند، اغلب محمولات اخص از موجودند و با مقابلشان مجموعا محمولاند براى موجود، نه تكتك؛ مثلا، در دو قضيه «الموجود اما واجب او ممكن، الموجود اما علة او معلول» محمول مجموع دو مفهومى است كه طرفين ترديد واقع شدهاند؛ يعنى، «اما واجب او ممكن»، «اما علة او معلول»، نه واجب يا ممكن يا علت يا معلول بتنهايى، هرچند قضيّه اوّل در فلسفه در قالب دو قضيّه حمليه «الواجب موجود» و «الممكن موجود» بيان مىشود و قضيه دوم در قالب دو قضيه «العلة موجود» و