شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٣
نمك هم مىگوييم: «طعم نمك موجود است» هم مىگوييم: «اين طعم شور است» و هكذا. پس بر هريك از ممكنات دو مفهوم صادق است: ١- يك مفهوم عام كه همان مفهوم وجود و هستى است ٢- يك مفهوم خاص كه همان مفهوم ماهوى يا ماهيت است.
از طرف ديگر، هر واقعيت خارجى واحد و بسيط است؛ يعنى، هيچ واقعيتى در خارج مركب از وجود و ماهيت نيست، هرچند ممكن است مركب از اجزاى ديگر باشد. در هرحال.
آنچه در اينجا از بساطت منظور است همان نفى تركيب از وجود و ماهيت است نه نفى هر تركيبى.
دليل آن اينكه اگر ما منكر اين نوع بساطت شويم، به اين معناست كه هر واقعيت خارجى مركب از دو حيثيت خارجى است كه يكى مصداق مفهوم ماهوى شىء و ديگرى مصداق مفهوم وجود است. نقل كلام به حيثيت خارجيى كه مصداق مفهوم ماهوى است مىكنيم؛ اين حيثيت از دو حال خارج نيست: يا در خارج هست يا نيست. فرض اين است كه هست، پس اين حيثيت نيز خود هم مصداق مفهوم ماهوى است هم مصداق مفهوم هستى، و چون بنابر فرض هريك از دو مفهوم هستى و ماهوى در خارج مصداق خاص به خود دارند، باز خود اين حيثيت در خارج مركب از يك حيثيت ماهوى و يك حيثيت وجودى است. مجددا نقل كلام به حيثيت ماهوى جديد مىكنيم، اين نيز، به همان دليل، مركب از دوتاى ديگر است و به همين ترتيب تا بىنهايت ادامه مىيابد و مستلزم آن است كه هر شىء ممكن الوجودى از بىنهايت حيثيت خارجى- يعنى از بىنهايت واقعيت- تركيب شده باشد كه اين امرى است محال و خلاف بديهى. علاوه بر اين، فرض اينكه هريك از وجود و ماهيت در خارج مصداقى خاص به خود دارند، به اين معناست كه هيچيك از اين دو مفهوم بر مصداق ديگرى قابل حمل نيست، با اينكه وقتى مصداق مفهوم ماهوى را در نظر مىگيريم، مىبينيم ناگزير مفهوم هستى بر آن حمل مىشود، زيرا اگر حمل نشود به اين معناست كه اين حيثيت در خارج معدوم است، در حالىكه فرض اين است كه يك حيثيت خارجى واقعى است. نتيجه اينكه هيچ شىء خارجى مركب از ماهيت و وجود نيست. به عبارت ديگر، مفهوم وجود و مفهوم ماهوى هردو بر يك امر عينى و بر يك واقعيت حمل مىشوند، و هردو يك مصداق دارند، نه هريك مصداقى دارد غير از مصداق ديگرى. اين مطلب در كتب فلسفى تحت عنوان «اتحاد وجود با ماهيت در خارج» مطرح مىشود: