شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٦
وجوده مقتضى ذاته من غير ان يفتقر الى غيره و كلّ وجود امكانىّ فهو، فى عين انّه موجود فى ذاته، مفتقر الى غيره مفاض منه.
٣- ٢- ٤: تمثيل
پس از دفع اشكال، براى روشنتر شدن مطلب، وجود ممكنات به معناى حرفى تشبيه شده است. مقصود از «معناى حرفى» مفهومى است كه رابط است بين دو مفهوم ديگر و اصلا مفهوميت آن عين رابط بودن بين دو مفهوم ديگر است، مانند مفهوم لفظ «از» و «به». واضح است چنين مفهومى را نمىتوان باستقلال و جداى از طرفين آن تصور كرد. بلكه تصور آن لا محاله همراه با تصور طرفين است، برخلاف طرفين آنكه مىتوان هريك را جدا از تمام مفاهيم و به صورت مستقل و تنها تصور كرد. توضيح بيشتر اين مطلب در مرحله دوم/ فصل اول/ ١- ٣ خواهد آمد.
مفاهيم حرفى دو ويژگى دارند: ١- قائم به غير، بلكه عين قيام و ارتباط به غيرند، ٢- مفهوماند. بنابراين، مىبينيم كه قائم به غير بودن مفاهيم حرفى با مفهوم بودنشان منافات ندارد، بلكه مفهوم بودنشان عينا همان قائم بودن به ساير مفاهيم است. وجودهاى امكانى خارجى نيز به همين نحوند. اين وجودها نيز دو ويژگى دارند:
١- قائم به غير، بلكه عين قيام و ربط به غيرند ٢- موجودند و اين دو باهم منافات ندارند. در عين اينكه حقيقتا موجودند قائم به علت نيز مىباشند و اصلا موجود بودن آنها عينا همان قائم بودنشان به علت است. بنابراين، حمل حقيقى «موجود» بر آنها، نهتنها با نياز آنها به علت ناسازگار نيست، بلكه عين آن است:
كالمعنى الحرفىّ الذى نفسه نفسه و هو مع ذلك لا يتمّ مفهوما الّا بالقيام بغيره و سيجىء مزيد توضيح له فى الأبحاث الآتية.
قال صدر المتألهين فى الاسفار: «معنى وجود الواجب بنفسه انّه مقتضى ذاته من غير احتياج الى فاعل و قابل و معنى تحققّ الوجود بنفسه انّه اذا حصل، امّا بذاته كما فى الواجب او بفاعل، لم يفتقر تحقّقه الى وجود يقوم به، بخلاف غير الوجود.» [١]
[١] - الاسفار الاربعه، ج ١، ص ٤٠.