شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٤
در اينجا نكتهاى وجود دارد كه لازم است قبل از ادامه مطلب توضيح دهيم و آن اينكه تعبير فوق تعبيرى است مجازى، زيرا وقتى گفته مىشود كه موجود بالذات چيزى است كه موجوديتش بهسبب خودش است اين معنا به ذهن خطور مىكند كه اين شىء ذاتى دارد و اين ذات به خودش وجود مىدهد و بدينترتيب خود را موجود مىكند. به عبارت روشنتر، با چنين تعبيرى گمان مىشود كه همه اشيا براى موجود شدن محتاج علتاند، منتها علت گاهى چيزى غير از خود شىء است و گاه خود ذات شىء. آنجا كه علت غيرذات شىء است، مىگوييم، «موجود بالغير»، مانند ممكنات، و آنجا كه علت ذات شىء است مىگوييم: «موجود بالذات»، مانند واجب. اين گمان باطل است و خلاف مقصود حكماست. از نظر ايشان، محال است چيزى خود علت موجود شدن خويش باشد. مقصود ايشان از بالذات تنها «لا بسبب الغير» است، پس موجود بالذات يعنى شيئى كه براى موجود بودن احتياج به علت ندارد، نه اينكه محتاج علت است ولى اين علت همان ذات خود شىء است. از همين رو، در كتاب تعبير «كون وجوده مقتضى ذاته» تفسير شده است به «من غيران يفتقر الى غيره». پس تعبير «بالذات» كه مفيد معناى بسبب الذات است تعبيرى است مسامحى. شبيه اين مسامحات در عرف نيز فراوان است. مثلا گاهى در جواب كسى كه از ما با عتاب سؤال مىكند «به اجازه چه كسى فلان كار را كردى؟» مىگوييم: «به اجازه خودم». مقصود از «به اجازه خودم» اين نيست كه اين كار احتياج به اجازه داشته است اما به اجازه خود نه اجازه غير، بلكه «به اجازه خودم» يعنى احتياج به اجازه نيست، اين مسامحه و مجاز از عرف عام به عرف حكما راه يافته و عين آن در «موجود بالذات» جريان يافته است. در عرف حكما «موجود بالذات» به موجودى اطلاق مىشود كه محتاج غير نيست، نه به موجودى كه محتاج خود است، برگرديم به اصل مطلب.
گفتيم گاهى «موجود بالذات» در مقابل «موجود بالغير» است كه يعنى موجود بىنياز از علت اما گاهى هم در مقابل «موجود بالعرض» بهكار مىرود؛ در اين صورت يعنى موجودى كه وصف موجوديت مجازا به او نسبت داده نشده است، بلكه حقيقتا متصف به موجوديت است، محمول «موجود» حقيقتا بر آن حمل شده است نه مجازا و در يك كلام يعنى موجود حقيقى، در مقابل چيزى كه در خارج موجود نيست ولى ذهن ما مجازا آن را موجود فرض مىكند.