شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٢
مبدأ بايد خارج از ذات باشد نه عين ذات، مدعاى مستشكل صحيح بود ولى چنين قيدى در معناى مشتق وجود ندارد، معناى «مشتق» مطلق «ذات داراى مبدأ» است، خواه آن مبدأ داخل ذات باشد يا خارج، و طبعا واژه مشتق بر ذاتى كه بهخودىخود واجد مبدأ است؛ يعنى، خود عين مبدأ است نيز حقيقتا اطلاق مىشود. به تعبير ديگر، مركب بودن يك مفهوم مستلزم مركب بودن مصداق آن نيست. پس اينكه مستشكل از مركب بودن مفهوم مشتق مركب بودن مصداق آن را نتيجه مىگيرد، تسرى حكم مفهوم به مصداق و خلط ميان آنهاست.
ثالثا، فرض مىكنيم مفهوم «مشتق» «ذات داراى مبدأ خارجى» باشد، در اين صورت حداكثر نتيجهاى كه مىتوان گرفت اين است كه لفظ «موجود» بر وجود قابل اطلاق نيست، نه اينكه اصالت وجود باطل است؛ قابل اطلاق نبودن «موجود» بر وجود خللى بر مدعاى اصالت وجود وارد نمىسازد، زيرا با چنين مفهومى كه براى مشتق در نظر گرفته شد، معناى «موجود» عبارت است از «ذاتى كه فى حد نفسه فاقد وجود است و از خارج واجد آن مىشود» و به تعبير سادهتر معناى آن «ذات داراى وجود زائد» است و صدق نكردن اين مفهوم بر وجود عين مدعاى اصالت وجود است.
به زبان ديگر، در فلسفه بحثهاى لفظى و اطلاقات عرفى و لغوى تابع بحثهاى عقلانى و واقعيات است نه بالعكس؛ پس اگر از يك طرف اصالت وجود با ادله عقلى متقن ثابت شد و از طرف ديگر مسلم شد كه لفظ «موجود» داراى چنين معنايى است، بايد، به دليل محرز بودن اصالت وجود، از اطلاق لفظ «موجود» بر وجود دست برداشت نه، به دليل قابل اطلاق نبودن لفظ «موجود» بر وجود، حكم كنيم به بطلان اصالت وجود. واقعيات و حقايق علمى تابع اطلاقات لفظى و بحثهاى لغوى و قراردادى نيستند:
و امّا دعوى انّ الموجود فى عرف اللغة انّما يطلق على ما له ذات معروضة للوجود و لازمه انّ الوجود غير موجود، فهى، على تقدير صحتها، امر راجع الى الوضع اللغوى او غلبة الاستعمال و الحقائق لا تتبع استعمال الالفاظ، و للوجود- كما تقدّم- حقيقة عينيّة نفسها ثابته لنفسها. قال بهمنيار فى التحصيل: «و بالجملة فالوجود حقيقته أنّه فى الاعيان لا غير و كيف لا يكون فى الاعيان ما هذه حقيقته؟» انتهى.