شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٤
ليس لكلّ واحد من هذه الاشياء الّا واقعيّة واحدة.
پس ما از يكسو در ذهن با دو مفهوم مواجهيم: ١- مفهوم هستى ٢- مفهوم ماهوى، مثل انسان و درخت و اسب، و از سوى ديگر در خارج بيش از يك مصداق و يك واقعيت بسيط نداريم. حال سؤال اين است كه «آيا واقعيت خارجى حقيقتا و بالذات مصداق مفهوم وجود است و بالعرض و المجاز مصداق مفهوم ماهوى يا بالعكس: حقيقتا و بالذات مصداق مفهوم ماهوى است و بالعرض و المجاز مصداق مفهوم وجود؟» به تعبير ديگر، ما درباره واقعيت خارجى زيد هم حكم مىكنيم كه انسان است هم حكم مىكنيم كه وجود دارد: «زيد انسان است»، «زيد وجود دارد» ولى مىدانيم در يكى از اين دو قضيه اسناد و حمل مجازى است و طبعا محمول آن مجازا بر واقعيت خارجى زيد حمل مىشود و واقعيت زيد نيز موضوع و مصداق مجازى آن است و در ديگرى هم حمل و اسناد حقيقى است هم موضوع هم محمول.
حال «آيا حمل انسان بر واقعيت خارجى زيد مجازى است و حمل موجود حقيقى يا بالعكس؟ آيا واقعيت خارجى زيد حقيقتا انسان است و مجازا محكوم به موجوديت مىشود يا بالعكس: حقيقتا موجود است و مجازا محكوم به انسانيت مىشود؟» به تعبير روشنتر، «آيا آنچه در خارج است انسانيت است يا وجود؟ ملأ خارج را انسانيت پر كرده است يا وجود؟
واقعيت خارجى زيد از سنخ انسانيت است يا از سنخ وجود؟» اگر به شق اول قائل شويم، وجود را اصيل دانستهايم و ماهيت را اعتبارى و اگر به شق دوم قائل شويم، بالعكس: ماهيت را اصيل دانستهايم و وجود را اعتبارى. پس مىتوان گفت كه منظور از «اصيل» در اينجا يعنى واقعيت بالذات و حقيقى و منظور از «اعتبارى» يعنى واقعيت مجازى و بالعرض. وقتى مىگوئيم «وجود اصيل است و ماهيت اعتبارى» يعنى وجود همان واقعيت خارجى است نه ماهيت، ماهيت مجازا واقعيت دارد، مجازا بر واقعيت خارج حمل مىشود و وقتى مىگوييم «ماهيت اصيل است و وجود اعتبارى» يعنى ماهيت همان واقعيت خارجى است، آنچه خارج را پر كرده همان ماهيت است نه وجود و وجود مجازا و بالعرض بر آن واقعيت حمل مىشود.
در اين كتاب، به پيروى از حكمت متعاليه، اصالت وجود و اعتباريت ماهيت پذيرفته شده است. پس به نظر استاد علامه قدّس سرّه، مفهوم وجود است كه حاكى از حيثيت واقعيت و عينيت اشياء خارجى است، نه مفهوم ماهوى آنها و به زبان كتاب، مفهوم وجود به ازاى واقعيت خارجى است نه مفهوم ماهوى: