شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٣
١- ٤- ٦: اشكال
اينكه فلسفه علم آلى نيست و علم ديگرى غايت آن نيست سخنى است درست ولى دليلى كه براى آن ذكر كردهاند مثبت اين مدعا نيست. براى روشن شدن مقصود بايد بين غايت خود علم و غايت موضوع علم در خارج فرق نهاد. طبق دليل مزبور، موضوع فلسفه در خارج غايتى ندارد؛ يعنى، چيزى خارج از موجوديت مطلق نيست تا غايت آن باشد؛ در حالىكه سخن در غايت موضوع علم نيست، سخن در خود علم است و اينكه علم ديگرى غايت آن نيست. پس هرچند موضوع فلسفه همان موجود مطلق است كه شامل همه اشياست و خارج از آن چيزى جز عدم محض متصور نيست و طبعا غايتى برايش متصور نيست، وجود خود علم فلسفه همان موجود مطلق خارجى نيست، بلكه مجموعهاى از قضاياست كه در ظرف ذهن وجود دارند و خارج از اين مجموعه هم مسائل ذهنى ديگر و هم اشياى خارجى فراوانى يافت مىشوند؛ طبعا تمسك به اينكه موضوع فلسفه از موضوع ساير علوم اعم است و نيز شامل همه اشياست براى نفى غايت از موضوع فلسفه مفيد است نه براى نفى غايت از خود فلسفه كه مدعاى اين فرع است. نكته ديگرى كه در خور توجه است اينكه بايد بين غايت علم و آليت علم فرق نهاد. صحيح است كه فلسفه علم آلى نيست؛ يعنى، علم ديگرى غايت آن نيست؛ آموختن آن مقدمه براى آموختن علم ديگرى نيست ولى اينكه فلسفه اصلا غايتى ندارد، تا براى حصول آن غايت آموخته شود، صحيح نيست. خود معرفت به مبادى عاليه، بويژه شناخت صفات و افعال خداوند، و نيز تمييز موجودات حقيقى از اعتبارى را مىتوان غايت فلسفه بهشمار آورد، چنانكه در بداية الحكمة بدان تصريح كردهاند و چهبسا منظور از فايده، كه در كتاب بدان تصريح شده، همين غايات باشد.
٥- ٦: فرع پنجم- نفى برهان لمّى در فلسفه
برهان لمّى پى بردن از علت به معلول است و براى موضوع فلسفه علتى متصور نيست تا از طريق آن به معلولش- كه موجود مطلق است- پى ببريم، چرا كه علت غير از معلول و خارج از وجود اوست و چنانكه در ٤- ٦ گفته شد، چيزى خارج از موضوع فلسفه- كه همان موجود مطلق است- نيست. موجود مطلق همه اشيا را شامل است و خارج از آن جز عدم نيست، پس