شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٩
فانّ موضوعها الموجود العامّ الذى نتصوّره تصوّرا اوّليّا و نصدّق بوجوده كذلك، لّانّ الموجوديّة نفسه.
٢: مبادى تصورى و تصديقى فلسفه اولى
١- ٢: مبادى تصورى
همانطور كه در ٢- ١ گذشت، مفاهيمى كه در فلسفه بهكار مىروند، يعنى معقولات ثانيه فلسفى، همه بسيط و عام و بديهى هستند، نه نيازمند تعريفاند و نه ممكن است آنها را حقيقتا تعريف كرد. پس مىتوان گفت كه فلسفه اولى داراى مبادى تصورى نيست. آرى گهگاه تعريفاتى به چشم مىخورد كه بيش از شرح اسم نيست؛ بنابراين، اگر شرح اسم هم از مبادى تصورى به حساب آيد، اين قبيل تعريفات را بايد به حساب مبادى تصورى نهاد و الّا نه.
٢- ٢: مبادى تصديقى
اولين قضيهاى كه خود از بديهىترين بديهيات است و نخستين مبدأ تصديقى فلسفه بهشمار مىآيد، قضيه «استحاله ارتفاع و اجتماع نقيضين» است و پس از آن اين قضيه كه «واقعيتى هست و جهان هيچدرهيچ و پوچ نيست». در ٤- ١ به اين قضيه اشاره شد و درباره آن توضيح داده شد. پس اذعان به واقعيت خارج هم اذعان به ثبوت موضوع فلسفه است و هم اذعان به يكى از اولين مبادى تصديقى آن.
٣: هدف
١- ٣: هدف فلسفه رفع جهل مركب است
همانگونه كه در وجود جهان و واقعيات موجود در آن شك نداريم، در وجود خطاهاى خود نيز شك نداريم. براى هر انسانى بارها پيش آمده است كه چيزى را موجود پنداشته و سپس به اشتباه خود پى برده است يا حكمى را براى شيئى ثابت مىدانسته و سپس به خطاهاى خود واقف گشته است. تاريخ علم و فلسفه نيز گواه بر خطاهاى انسان است. نگاهى كوتاه به آن نشان مىدهد كه در گذشته آراء علمى و فلسفى فراوانى وجود داشتهاند كه انسانهاى پيشين آنها را حقيقى و واقعى مىپنداشتهاند و سپس با پيشرفت ابزار علمى و پخته شدن انديشههاى فلسفى