شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣١
است كه در آن علم از احوال و خواص و آثار آن بحث مىشود و هم اوست كه ملاك وحدت مسائل يك علم و تمايز آن علم از ساير علوم و قرابت علوم با يكديگر است.
تا اينجا باختصار، با موضوع علم آشنا شديم. اكنون براى اينكه تصور دقيقترى از آن به دست آورديم و هم اينكه آن را با موضوع مسائل علم اشتباه نكنيم، به رابطه بين موضوع مسائل علم با موضوع علم مىپردازيم.
٧: رابطه موضوع علم با موضوع مسائل آن
گفته شد كه هر مسئله علمى يك قضيه منطقى است كه داراى يك موضوع و يك محمول است؛ به اين موضوع «موضوع مسئله» مىگويند. اگر ما كلّيه قضاياى يك علم را پهلوى هم نهاده موضوعات آنها را مورد توجه قرار دهيم، عقلا يكى از دو حالت محتمل است:
الف) موضوع تمام اين قضايا يكى است؛
ب) موضوع آنها مختلف است.
چون علمى وجود ندارد كه موضوع تمام مسائل آن يك مفهوم باشد، حالت الف از بحث خارج است، اما حالت ب، كه در آن موضوع مسائل مختلف است، خود دو حالت دارد:
حالت اول: موضوعات مختلف قضاياى علم اجزاى يك كلّ را تشكيل مىدهند، در اين صورت همين كلّ موضوع علم است، مانند علم طب. موضوع پارهاى از مسائل طب چشم است؛ موضوع پارهاى گوش؛ موضوع بعضى مغز؛ موضوع برخى قلب و بالاخره موضوعات ساير مسائل آن ساير اجزا و اعضاى بدن است، در عينحال مجموعه اين موضوعات، يعنى چشم و گوش و مغز و قلب و ساير اعضا، اجزاء بدن انساناند. پس بدن- يا بدن از جهت صحت و سقم آن- موضوع علم طب است و ملاك تشخيص اينكه مسئلهاى خاص از مسائل علم طب است يا نه اين است كه بررسى كنيم آيا موضوع آن مسئله يكى از اجزاى موضوع اين علم، يعنى عضوى از اعضاى بدن، هست يا نه. بنابراين، در اين حالت، نسبت بين موضوعات مسائل و موضوع خود علم نسبت اجزا به كلّ است. موضوع هر مسئلهاى يك جزء از موضوع علم است.
حالت دوم: موضوعات مختلف قضاياى علم اجزاى يك كلّ نيستند، در اين صورت مىتوان يك مفهوم كلى كه بر تمامى اين موضوعات صدق كند بهدست آورد؛ اين مفهوم كلى