شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٠٩
ممكن نباشد- خواه محلّ هم محتاج به حالّ باشد، چنانكه در مورد احتياج مادّه به صورت گفتهشده، و خواه نباشد، چنانكه در مورد بىنيازى جوهر از عرض گفتهاند- امرى نيست كه ساير حكما هم از آن ابائى داشته باشند اما بيش از اين را، صرفا به استناد رابطى بودن وجود عرض و صورت، نمىتوان اثبات كرد؛ چنانكه نمىتوان آن را دليلى بر اين مطلب قرار داد كه عرض از مراتب و شئون وجود جوهر است وگرنه مىبايست در مورد صورت هم قائل شد كه از مراتب وجود مادّه است، زيرا در اين جهت كه وجودش لغيره است با عرض شريك است.
٢- ٣: فرع دوم
گفته شد كه وجود رابطى كمال محلّ خود است و به تعبير كتاب وجود ناعتى، علاوهبر اينكه طرد عدم از ماهيت خود مىكند، عدمى را كه مقارن شيئى ديگر است نيز طرد مىكند و گذشت كه اين عدم مقارن عدم زائد است، يعنى عدم ماهيت آن شىء نيست. اين مطلب دقيقا به اين معناست كه غير از ماهيت وجود ناعتى و ماهيت آن شىء ديگرى كه عدم مقارن اوست مفهوم ديگرى در كار است كه اين عدم عدم اوست، و تحقق وجود ناعتى همانطور كه وجود ماهيت خود به حساب مىآيد وجود اين مفهوم نيز به حساب مىآيد، زيرا با تحقق آن طرد اين عدم نيز مىشود. اكنون بحث اين است كه اين مفهوم مفهومى ماهوى نيست، زيرا در اينجا دو مفهوم ماهوى و دو وجود كه هريك به ازاى يكى از اين دو مفهوم است داريم:
١- ماهيت وجود ناعتى و حقيقت وجود رابطى در خارج؛
٢- ماهيت شىء ديگرى و وجود آن شىء در خارج.
حال اگر مفهوم مورد بحث نيز ماهوى باشد، يا بايد پاى وجود سومى به ازاى اين مفهوم در كار باشد كه وجود خاص اين مفهوم به حساب آيد كه بنابر فرض چنين وجودى نداريم و يا بايد يكى از همان دو وجود مذكور در فوق علاوهبر اينكه وجود ماهيت خود است وجود اين ماهيت نيز باشد كه مستلزم اين است كه يك وجود داراى دو ماهيت باشد كه در جاى خود بطلان آن به اثبات رسيده است. بنابراين، تنها اين راه باقى است كه اين مفهوم مفهومى انتزاعى باشد.
براى روشن شدن مسئله، سياهى و جسم را در نظر مىگيريم. مفهوم سياهى ماهيت است و به ازاى آن وجود سياهى قرار دارد كه وجودى ناعتى است و مفهوم جسم نيز ماهيت است و