شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٠٨
است كه تركيب صورت و ماده اتحادى است؛ يعنى، در خارج يك وجود بسيط است، نه دو وجود- يكى به ازاى صورت و ديگرى به ازاى مادّه- منتها ذهن در ظرف تحليل خود از اين وجود واحد دو مفهوم اخذ مىكند: يكى صورت- مانند صورت جسميه- و ديگرى مادّه- مانند هيولاى اولى. در اينجا، از اينكه اضافه صورت به ماده عين وجود صورت است اين نتيجه گرفته شده است كه تركيب صورت و مادّه اتحادى است.
پس در يك كلام، مىتوان گفت كه به نظر حكماى قبل از صدر المتألهين چه تركيب جوهر و عرض و چه تركيب صورت و ماده هر دو انضمامى است؛ يعنى، به ازاى هركدام يك وجود در خارج است: وجود عرض و وجود جوهر، وجود صورت و وجود مادّه، منتها يكى در ديگرى حلول كرده و اضافه حالّ به محلّ عين وجود حالّ است ولى از نظر صدر المتألهين هيچيك از دو تركيب انضمامى نيست، بلكه به ازاى جوهر و عرض يك وجود در خارج هست و نيز به ازاى صورت و ماده هم يك وجود، يعنى صورت با ماده متحد است و عرض هم با جوهرى كه موضوع آن است.
حكماى قبل از صدر المتألهين با اينكه اضافه عرض به جوهر را عين وجود عرض و نيز اضافه صورت به محلّ را عين وجود صورت مىدانستهاند و به عبارت جامع با اينكه اضافه حالّ به محلّ را عين وجود حالّ مىدانستهاند، بين حالّ و محلّ اتحاد قائل نبودهاند و تركيب آنها را انضمامى مىدانستهاند ولى در اين كتاب به اين نتيجه رسيدهاند كه هرگاه عارض و معروضى وجود داشتند هرگاه حالّ و محلّى تحقق داشتند و اضافه حالّ به محلّ عين وجود حالّ بود با دوئى وجود حالّ و محلّ و با تركيب انضمامى آنها سازگار نيست، بلكه مستلزم يگانگى وجود آنها و تركيب اتحادى بين آنهاست؛ يعنى، باصطلاح حالّ و محلّ متحدند.
هرچند نحوه اتحاد جوهر و عرض با اتحاد ماده و صورت تفاوت دارد، يعنى عرض از مراتب وجود جوهر است، برخلاف صورت كه از مراتب وجود مادّه نيست.
و يتبيّن بما مرّ انّ وجود الاعراض من شؤون وجود الجواهر التى هى موضوعاتها و كذالك وجود الصور المنطبعة غير مباينة لوجود موادّها.
٣- ١- ٣: مناقشه
بهنظر مىرسد كه اتحاد حالّ و محلّ به اين معنى كه تحقق حال بدون محلّ و مستقل از آن