شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٠٦
عدم نيز از بدن طرد مىشود. پس هم ماهيت صورت نوعيه انسان موجود شده است و هم جسمى انسان شده است و همچنين است در ساير صور.
بايد توجه داشت كه هرچند قبلا از جسم و انسان به منزله وجود فى نفسه لنفسه ياد كرديم و در اينجا بهمنزله وجود فى نفسه لغيره، اما اين دو به هم منافات ندارند. در اينجا، مقصود از انسان و جسم صورت انسانى و صورت جسميه است و در آنجا مقصود خود انسان است كه مركب از روح و بدن است و خود جسم است كه مركب از صورت جسميه و هيولاى اولى است. پس مركّب از سنخ وجود فى نفسه لنفسه است و صورت آن از سنخ وجود فى نفسه لغيره.
على هذا هم اعراض و هم صور جسمانى همه از مصاديق وجود فى نفسه لغيرهاند و چون على الفرض اعراض و صور جسمانى در خارج موجودند، وجود فى نفسه لغيره در خارج موجود است:
و الحجّة على تحقّق هذا القسم، اعنى الوجود لغيره، وجودات الاعراض، فانّ كلّا منها كما يطرد عن ماهيّة نفسه العدم، يطرد عن موضوعه عدما مّا زائدا على ذاته و كذلك الصور النوعيّة المنطبعة، فانّ لها نوع حصول لموادّها تطرد به عن موادّها لا عدم ذاتها بل نقصا جوهريّا تكمل بطرده و هو المراد بكون وجود الشيء لغيره و ناعتا و يقابله ما كان وجوده طاردا للعدم عن ماهيّة نفسه فحسب و هو الموجود لنفسه، كالانواع التامّة الجوهريّة، كالانسان و الفرس و غيرهما. فتقرّر انّ الوجود فى نفسه ينقسم الى ما وجوده لنفسه و ما وجوده لغيره و ذلك هو المطلوب.
٣: فروع
١- ٣: فرع اول
گفته شد كه وجود فى نفسه لغيره وجودى است كه عين اضافه و ارتباط به محلّ خود است.
اضافه آن به محلّ زائد و عارض بر آن نيست، بلكه داخل در آن بوده خود عين اضافه است و به زبان كتاب طرد كردن اين وجود عدم را از ماهيت خود عين طرد كردن آن است عدمى زائد را از محلّ خود. در اينجا، از اين عينيت دو نتيجه گرفته شده است كه ما به بيان هريك از آنها جداگانه مىپردازيم.