شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٧
در اين مثال، مفهوم مبهم وجود كه ما بازاى لفظ «وجود» و جامع ذاتى بين مفهوم اسمى و حرفى وجود است بهمنزله مفهوم جنسى است و دو وصف حرفيّت و اسميّت بهمنزله فصول آن. همانطور كه مفهوم جنس درضمن مفاهيم انواع وجود دارد و همانگونه كه مفهوم جنسى مبهم و غيرمتحصّل است و با انضمام مفهوم فصلى متحصل گشته از تركيب آنها در ذهن مفهوم جديدى، كه همان مفهوم نوعى است، بهوجود مىآيد، مفهوم وجود نيز مفهومى است مبهم و غيرمتحصل كه با انضمام دو وصف حرفيّت و اسميّت متحصّل گشته از تركيب آنها در ذهن دو مفهوم جديد (مفهوم اسمى وجود و مفهوم حرفى آن) كه بهمنزله دو نوع هستند به وجود مىآيد؛ و به همان نحو كه انضمام فصل به جنس در نوع انضمام امر خارجى نيست، يعنى نه وجود خارجى جنس غير از وجود خارجى فصل و نوع است و نه وجود ذهنى آن غير از وجود ذهنى فصل و نوع، هر سه، چه در خارج و چه در ذهن، با يك وجود موجودند، انضمام وصف حرفيت يا اسميت به مفهوم مبهم وجود نيز انضمام امر خارجى نيست؛ يعنى، در ذهن مفهوم مبهم وجود نيز واقعيت ذهنى منحاز و مستقل از واقعيت حرفيت يا اسميت ندارد؛ و همانطور كه ماهيتى واحد وقتى بهخودىخود ملاحظه شود مفهوم نوعى است و همين مفهوم وقتى بهصورت مبهم و از آن جهت كه مبهم است لحاظ شود مفهوم جنسى است و باز همين مفهوم وقتى بهصورت متحصل و از آن حيث كه متحصل است لحاظ شود مفهوم فصلى است، در مسئله مورد بحث نيز مفهومى واحد است (مثلا مفهوم اسمى وجود را در نظر بگيريد) كه وقتى بهخودىخود ملاحظه گردد مفهوم اسمى وجود است و همين مفهوم وقتى به صورت مبهم و از آن جهت كه مبهم است لحاظ شود همان جامع ذاتى است كه نه اسمى است و نه حرفى و باز همين مفهوم وقتى بهصورت متحصل و از آن جهت كه متحصل است لحاظ شود وصف اسميّت مفهوم وجود است؛ به عبارت ديگر، همانگونه كه مفهوم جنسى و نوعى و فصلى در حقيقت يك مفهوماند و تفاوت آنها تنها به ابهام و تحصّل است بهطورى كه مفهوم جنسى همان نوع مبهم است و مفهوم فصلى همان حيثيّت تحصّل نوع است، در اينجا نيز مفهوم مبهم وجود كه جامع ذاتى است با خود مفهوم اسمى (يا حرفى هركدام كه در نظر گرفته شود) و با وصف اسميّت (يا حرفيت) آن يكى است؛ همه يك مفهوماند ولى اين مفهوم واحد به سه اعتبار مختلف لحاظ شده است: اعتبار فى نفسه، اعتبار ابهامى و اعتبار تحصّلى. وقتى فى نفسه به آن نظر شود، مىگوييم مفهوم اسمى يا حرفى و وقتى با لحاظ ابهامى بدان نگريسته