شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٦
وجود است يا عين مفهوم مثلا انسان يا عين مفهوم عدم؟ واضح است كه عين مفهوم عدم است و عين هيچ مفهوم ديگرى نيست، پس هيچگونه تناقضى در كار نيست. اگر تناقضى به نظر مىرسد ناشى از اين است كه قيود قضيه ذكر نشدهاند.
پارادوكس فوق را به اين شكل نيز مىتوان مطرح كرد كه در قضيه «عدم العدم عدم» موضوع با محمول در تناقضاند، زيرا همانطور كه گذشت، «عدم العدم»، يعنى موضوع قضيه، همان وجود است در حالىكه محمول آن عدم است، پس در اين قضيه حكم شده است به اينكه «وجود عدم است».
جواب اينكه در قضيه فوق مقصود از عدم العدم مفهوم عدم است، نه مصداق عدم؛ پس اگر نظر به مصداق عدم العدم كرديم، به هيچوجه نمىتوانيم محمول عدم را بر آن حمل كنيم؛ تنها در صورتى مىتوانيم مفهوم عدم را بر عدم العدم حمل كنيم و بگوييم: «عدم العدم عدم» كه مقصود از «عدم العدم» مفهوم آن باشد. بنابراين، مغالطه در اين است كه در حالىكه مصداق «عدم العدم» قصد شده است- زيرا وجود مصداق عدم العدم است نه مفهوم آن- باز مفهوم عدم بر آن حمل شده است. به عبارت ديگر، اگر مصداق «عدم العدم» را اراده كرديم، بايد بگوييم:
«عدم العدم ليس بعدم بل وجود» و اگر مفهوم آن را اراده كرديم، بايد بگوييم «عدم العدم عدم ليس بوجود» و خلط مستشكل در اين است كه از يك طرف مصداق «عدم العدم» را اراده مىكند و از طرف ديگر حكم مفهوم را بر آن بار مىكند و به تناقض بين محمول و موضوع مىرسد. اگر در موردى كه مصداق را اراده مىكند حكم مصداق را بار كند و در موردى كه مفهوم را اراده مىكند حكم مفهوم را، با هيچ تناقضى مواجه نمىشود:
و بذلك يندفع الاشكال فى اعتبار «عدم العدم» بانّ العدم المضاف الى العدم نوع من العدم و هو بما انّه رافع للعدم المضاف اليه يقابله تقابل التناقض، و النوعيّه و التقابل لا يجتمعان البتة.
وجه الاندفاع- كما افاده صدر المتألهين (ره)- انّ الجهة مختلف، فعدم العدم بما انّه مفهوم اخصّ من مطلق العدم مأخوذ فيه العدم نوع من العدم و بما انّ للعدم المضاف اليه ثبوتا مفروضا يرفعه العدم المضاف رفع النقيض للنقيض يقابله العدم المضاف.
٣- ٤: پارادوكس «المعدوم المطلق لا يخبر عنه» و حل آن
مقصود از معدوم مطلق چيزى است كه نه در خارج موجود است نه در ذهن؛ در ذهن هم نه به