شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٣
٤- پارادوكس «اجتماع النقيضين محال»؛
٥- پارادوكس «الجزئى كلى.»
كه پارادوكس اخير مربوط به عدم نيست ولى، چون راهحل آن شبيه راهحل پارادوكسهاى عدم است، در زمره آنها ذكر شده است.
١- ٤: موارد كاربرد دو اصطلاح «حمل اوّلى» و «حمل شايع»
قبل از پرداختن به توضيح و حل پارادوكسهاى فوق، لازم است كاربردهاى دو اصطلاح «حمل اوّلى» و «حمل شايع» را شرح دهيم. اين دو اصطلاح در دو مورد بهكار مىروند:
الف) گاهى قيد موضوع يا مفرد ديگرى غير از موضوع قضيهاند، مثل «انسان به حمل اولى» و «انسان به حمل شايع». در اين كاربرد، معناى حمل اولى اين است كه مفهوم موضوع يا آن مفرد بايد لحاظ شود و معناى حمل شايع اين است كه مصداق موضوع يا آن مفرد بايد لحاظ گردد. پس انسان به حمل اوّلى يعنى مفهوم انسان و انسان به حمل شايع يعنى مصداق يا مصاديق انسان. در اين حالت، بايد اين دو بلافاصله پس از موضوع يا مفرد موردنظر ذكر گردند.
ب) گاهى دو اصطلاح فوق به منزله قيدى براى خود قضيهاند و به عبارت ديگر وصف حمل قضيهاند نه وصف موضوع آن؛ در اين صورت، بايد پس از اتمام قضيه ذكر شوند نه در خلال آن، مثل «انسان انسان است به حمل اولى» و «انسان سفيد است به حمل شايع.»
مفاد قضيه به حمل اولى اين است كه موضوع همان خود مفهوم محمول است. واضح است كه چيزى مىتواند عين يك مفهوم باشد كه خود از سنخ مفهوم باشد، پس در قضيه به حمل اولى در ناحيه موضوع نيز هميشه مفهوم آن مورد توجه است و مفاد آن اين است كه مفهوم موضوع همان خود مفهوم محمول است، حكم به «اين همانى» و اتحاد بين دو مفهوم است.
«انسان حيوان ناطق است به حمل اولى» يعنى مفهوم انسان همان مفهوم حيوان ناطق است.
مفاد قضيه حمل شايع اين است كه موضوع مصداق مفهوم محمول است، نه همان خود مفهوم محمول. پس در حمل شايع در ناحيه محمول هميشه پاى مصداق در كار است اما در ناحيه موضوع شرط خاصى وجود ندارد، ممكن است مفهوم آن مراد باشد و ممكن است مصداقش. در صورت اول، مفاد حمل شايع اين است كه مفهوم موضوع مصداق مفهوم