شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٨
٤- ٣: مشرب حكمت متعاليه
در اين كتاب، همين مشرب پذيرفته شده است. در اين مشرب نيز كثرت پذيرفته شده است، هم وجودها كثيرند هم موجودات، ولى نه كثرت و تمايز محض، بلكه كثرتى سازگار با وحدت و وحدتى سازگار با كثرت، دقيقتر بگوييم، كثرتى كه عين حقيقت وجود است و وحدتى كه آن نيز عين حقيقت وجود است، يعنى وحدتى كه عين كثرت است و كثرتى كه عين وحدت است. پس در حكمت متعاليه، حقيقت وجود واحدى است عين كثير و كثيرى است عين واحد.
توضيح: همانطور كه زيد و عمرو و بكر، در عين اينكه سه فردند، حقيقتشان يكى است؛ يعنى در حقيقت انسانيت شريكاند، هم زيد انسان است هم عمرو و هم بكر و انسانيت زيد و عمرو و بكر يك حقيقت و يك نوع واحد است نه آنكه انسانيت زيد حقيقتى است غير از انسانيت عمرو و انسانيت عمرو حقيقتى است غير از انسانيت بكر، [١] به همين نحو نيز وجود معلول و وجود علت، هرچند دوتا هستند، حقيقتشان يكى است: هردو از سنخ حقيقت وجودند كه سنخ واحدى است.
به بيان روشنتر، هم واقعيت معلول از سنخ حقيقت وجود است هم واقعيت علت ولى وجود معلول ضعيف و ناقص است و وجود علت شديد و كامل و شدت و ضعف و كمال و نقص جز در حقيقت واحد متصور نيست. كامل همان ناقص است به علاوه چيزى افزون كه آن نيز از همان جنس [٢] است نه غير آن.
به تعبير ديگر: ناقص و كامل يا ضعيف و شديد همواره ما به الاشتراكى دارند، زيرا در دو امر متباين محض كه هيچ ما به الاشتراكى نداشته باشند كمال و نقص و شدت و ضعف متصور نيست. از سوى ديگر، كامل و ناقص، چون دو واقعيتاند: يكى كامل و ديگرى ناقص، ناچار ما به الامتيازى نيز دارند، زيرا دو واقعيتى كه هيچ ما به الامتيازى نداشته باشند و از همه جهت مشترك باشند و خلاصه هيچ ميز و فرقى بين آنها نباشد در حقيقت يك واقعيت است كه دوبار تصورش كردهايم نه دو واقعيت؛ پس ناگزير بين ناقص و كامل ما به الامتيازى وجود دارد ولى
[١] - البته اين مثال از يك جهت مشابه ممثّل است ولى از اين جهت كه وحدت انسانيت نوعى است و به ذهن برمىگردد و وحدت حقيقت وجود نوعى نيست و مربوط به عالم خارج است مشابه نيست.
(٢ و ٣). مقصود از جنس جنس عرفى است نه جنس منطقى، به عبارت ديگر مقصود همان سنخ است.