شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥١
در اين فصل، به دومين مسئله كليدى در حكمت متعاليه مىپردازند. مىتوان گفت كه مسائل خاص حكمت متعاليه مبتنى بر دو پايه است: اصالت وجود و تشكيك وجود. اگر اين دو از حكمت متعاليه حذف گردند، چيزى از آن باقى نمىماند.
١: مقدمات طرح مسئله
قبل از ورود در بحث، از ذكر مقدمهاى ناگزيريم: همچنانكه واقعيت خارجى امرى بديهى و انكارناپذير است، كثرت آن نيز بديهى و انكارناپذير است. چنين نيست كه در خارج يك واقعيت شخصى داشته باشيم و هيچ نوع كثرتى وجود نداشته باشد. در خارج واقعيتهاى كثير داريم. اكنون اين كثرت چند قسم است؟ بنابر آنچه در كتاب آمده، دو قسم: ١- كثرت ماهوى؛ ٢- كثرت وجودى.
١- ١: كثرت ماهوى
كثرت ماهوى مانند اينكه دستهاى از اشيا را به انسانيت، دسته ديگر را به فرسيّت و دسته سوم را به شجريت متصف مىكنيم و مىگوييم: «اينها انساناند، آنها اسباند و آنها درخت.» پس كثرت ماهوى ناشى از ماهيات است، حقيقتا و بالذات مربوط به ماهيت است و مجازا و بالعرض بهوجود نيز نسبت داده مىشود. اگر وجود را تقسيم كنيم بهوجود انسان، وجود درخت و وجود اسب و بگوييم: «وجود انسان غير از وجود درخت است و وجود اين هردو غير از وجود اسب است» و نتيجه بگيريم كه اينها سه وجودند نه يك وجود، در حقيقت اين تقسيم، اين اسناد كثرت بهوجود، مجازى و به عرض ماهيات است، اگر پاى ماهيات و كثرت آنها در ميان نبود، وجود متّصف به چنين كثرتى نمىشد:
لا ريب انّ الهويّات العينيّة الخارجيّة تتّصف بالكثرة تارة من جهة انّ هذا انسان و ذاك فرس و ذلك شجر و نحو ذلك.