شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٣
لذاتها اصيلة موجودة طاردة للعدم لا تتوقّف فى تحقّقها على شىء خارج من هذه الحقيقة، سواء كان سببا تامّا او ناقصا و ذلك لمكان اصالتها و بطلان ماوراءها.
البته اين مسئله منافى نيست با اينكه برخى از مراتب هستى علت برخى ديگر باشند، سخن ما در مرتبه يا مراتب خاصى از هستى نيست، بلكه در حقيقت و مطلق هستى است كه شامل تمام مراتب مىشود:
نعم لا بأس بتوقّف بعض مراتب هذه الحقيقة على بعض، كتوقّف الوجود الامكانىّ على الوجود الواجبىّ و توقّف بعض الممكنات على بعض.
پس از بيان مطلب فوق، نتيجه گرفتهاند كه برهان لمّى در فلسفه راه ندارد، زيرا در فلسفه بحث درباره حقيقت هستى است از آن حيث كه حقيقت هستى است و برهان لمّى اثبات معلول است از طريق علت آن و چنانكه گفته شد، حقيقت هستى سبب و علتى وراى خود ندارد تا بتوانيم از طريق آن علت بهوجود معلول و اوصافش پى ببريم. در مورد اين نتيجه اشكالاتى هست كه در مقدمه كتاب به آن اشاره شد و نياز به تكرار نيست:
و من هنا يظهر انّ لا مجرى لبرهان اللمّ فى الفلسفة الباحثة عن احكام الموجود من حيث هو موجود.
١٠- ٦: فرع دهم- حقيقت وجود قابل حصول در ذهن نيست
مقصود از اين فرع توضيح اين مطلب است كه حقيقت وجود قابل حصول در ذهن نيست.
براى توضيح اين مطلب، ابتدا بايد دو مقدمه ذكر كنيم و سپس به اصل مطلب بپردازيم.
مقدمه اول: حقيقت وجود عين حيثيت ترتب آثار است.
كرارا گفتهايم كه بنابر اصالت وجود آنچه بالذات موجود است حقيقت وجود است، پس حقيقت وجود است كه طارد عدم است و به عبارت دقيقتر حقيقت وجود همان حيثيت طرد عدم است. روشن است كه هرچيزى كه طرد كننده عدم است همو حيثيت ترتب آثار است، پس حقيقت وجود، كه عين حيثيت طرد عدم است، عين حيثيت ترتب آثار است. وقتى مىگوييم كه فلان شىء وجود يافت يعنى چيزى محقق شد كه آثار ذاتى و عرضى آن شىء را از خود بروز مىدهد.