شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٠
قول و قول مختار در كتاب، نهتنها مخالف و ناقض يكديگر نيستند، بلكه متمم هماند، زيرا مقصود هردو يك چيز است با اين تفاوت كه در كتاب معناى نفس الأمر بتفصيل توضيح داده شده ولى اشاره به وجه تسميه آن نشده است، برخلاف اين قول كه در آن به وجه تسميه اشاره شده است ولى معناى نفس الأمر باجمال ذكرشده و مفصلا توضيح داده نشده است، از جمع اين دو قول هم معناى نفس الأمر بتفصيل و كامل بهدست مىآيد و هم وجه تسميه آن.
٨- ٦: فرع هشتم- شيئيت و وجود مساوقاند
در اين فرع بحث در اينباره است كه شيئيت و وجود مساوق يكديگرند، هر شيئى وجود دارد و هرچه وجود دارد شىء است، در نتيجه هرچه كه معدوم است شىء نيست و هرچه شيئيت ندارد نيز معدوم است. اين مسئله خودبخود واضح و بديهى است، نه از جهت تصور غموضى دارد و نه از حيث تصديق نيازمند برهان و استدلال است. بنابراين از توضيح آن مىگذريم و باختصار به تاريخچه آن مىپردازيم تا قول مخالف اين مدعا و نيز انگيزه طرح اين اقوال روشن گردد.
عدهاى از متكلمين در صدر اسلام در صدد برآمدند كه اصول اعتقادات اسلامى را براساس قواعد و احكام عقلى تبيين كنند كه همين امر موجب پيدايش علم كلام و بهوجود آمدن گروهى به نام متكلمين شد. در زمانى كه ايشان دست به اين كار زدند، هنوز مبانى علوم عقلى از اوهام پيرايش نشده بود. علاوه بر اين، كسانى كه در اين مباحث كار مىكردند از پختگى لازم برخوردار نبودند؛ لذا علىرغم مساعى فراوانى كه براى حل اين مسائل بهكار بردند، به مشكلاتى لا ينحل برخوردند كه گاه تنها راهحل باقيمانده براى آنها انكار پارهاى از بديهيات بود. يكى از مسائل لا ينحل براى اين گروه علم واجب تعالى بود كه حل آن منجر به انكار مسئلهاى بديهى مانند مساوقت وجود و شيئيت و قائل شدن بهواسطه بين وجود و عدم شد.
سؤالى كه براى ايشان مطرح بود اين بود كه خداوند چگونه قبل از وجود اشيا به آنها علم دارد. واضح است كه اشيا قبل از خلق شدن معدوماند و علم به معدوم محال است، زيرا علم صفتى است ذات الاضافه و ممكن نيست خود محقق شود و معلوم آن معدوم باشد. به عبارت ديگر، معناى علم به معدوم اين است كه خداوند علم به هيچ دارد، زيرا معدوم چيزى نيست و شيئيتى ندارد، پس علم به معدوم يعنى علم به هيچ و علم به هيچ يعنى علم نداشتن، پس شىء