شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٤
اينگونه قضايا وقتى سخن از نفس الامر به ميان مىآيد مقصود مراتب مختلف ذهن است از آن جهت كه محكى و مطابق مراتب بالاتر است؛ به عبارت ديگر، يعنى مراتب ذهن از آن حيث كه عين و خارجاند.
ب) مطابق قضاياى فلسفى: غموض اين دسته از قضايا از اين جهت است كه محمول آنها وجودى جداى از موضوع خود ندارد، اينطور نيست كه موضوع آنها وجودى خاص به خود داشته باشد و محمولشان نيز وجودى خاص به خود، تا براى تشخيص صدق و كذب اين قضايا رجوع به خارج كرده ببينيم وجود محمول با وجود موضوع متحد است يا نه. اصلا در واقع و خارج بيش از يك واقعيت نيست و آن همان واقعيت موضوع است كه به اعتبارى واقعيت وجود محمول نيز به حساب مىآيد.
حل اين مشكل وقتى ميسر است كه توجه كنيم كه در اين موارد نيز، گرچه محمول وجودى غير از وجود موضوع ندارد، اين وجود به نحوى است كه عقل انسان مىتواند از صميم ذات آن محمول را نيز انتزاع كند. يعنى وجود موضوع منشأ انتزاع محمول نيز هست. پس گرچه خود محمول در خارج وجودى به ازاى خود ندارد، منشأ انتزاع دارد و ملاك صدق و كذب اين قضايا نيز جز اين نيست كه ببينيم آيا وجود موضوع منشأ انتزاع محمول هست يا نه. اگر چنين است صادقاند و الّا كاذب، پس مطابق اين قضايا عبارت است از منشأ بودن وجود موضوع براى انتزاع محمول. به چنين مطابقى نيز «نفس الامر» مىگويند. پس نفس الأمر در اين قضايا عبارت است از اينكه واقيت خارج طورى باشد كه صلاحيت انتزاع مفاهيم اعتبارى موردنظر را داشته باشد. البته تكيه ما در اينجا بر قضايايى بود كه موضوع آنها حقيقى و محمول آنها يك مفهوم انتزاعى است ولى در مواردى كه هم موضوع و هم محمول هردو انتزاعى باشند نيز طريق حل مسئله به همين شكل است.
ج) مطابق قضاياى عدمى: غامضترين نوع قضايا همين دستهاند، مانند «عدم العلة علة لعدم المعلول». زيرا در اين قضايا اصلا موضوع در خارج وجود ندارد؛ به عبارت ديگر، اساسا مصداق و مطابقى براى موضوع متصور نيست تا با رجوع به آن و تفحص در حال آن بتوان تشخيص داد آيا واجد محمول است يا نه و در نتيجه پى برد كه آيا قضيه صادق است يا كاذ
مصباح، محمد تقى، شرح نهاية الحكمة (مصباح)، ٢جلد، موسسه آموزشي پژوهشي امام خميني (ره) - قم، چاپ: اول، ١٣٨٧.
شرح نهاية الحكمة ( مصباح ) ؛ ج١ ؛ ص١٣٤
پس به نظر مىرسد كه اين قضايا خودبخود فاقد مطابقاند و طبعا ملاكى براى صدق و كذب ندارند.
ممكن است گمان رود كه هرچند عدم در هيچ ظرفى از ظروف حقيقت و واقعيتى ندارد، نه