شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٧
ذات و ذاتياتش را بر خود ايجاب مىكند و با چنين نظرى نه حمل وجود را بر خود اقتضا مىكند و نه حمل عدم را. پس ماهيت نسبت بهوجود و عدم لا اقتضاست و به تعبير كتاب «متساوى النسبه» است. با توجه به اين مقدمه، دليل سوم چنين تقرير مىشود:
اگر وجود عين يا جزء ماهيتى باشد، آن ماهيت نسبت به آن لا اقتضا و متساوى النسبة نخواهد بود ولى تالى باطل است، زيرا تمام ماهيات نسبت بهوجود و عدم لا اقتضا هستند، پس مقدم هم باطل است؛ يعنى، وجود نه عين هيچ ماهيتى است و نه جزء آن:
و من الدليل على ذلك جواز سلب الوجود عن الماهيّة و احتياج اتّصافها به الى الدليل و كونها متساوية النسبة فى نفسها الى الوجود و العدم، و لو كان الوجود عينها او جزء لها، لما صحّ شىء من ذلك.
٣- ٦- ٦: اختلاف وجود بهسبب اختلاف ماهيات
تا اينجا متعرض اين مطلب شدند كه وجود در ذهن عارض ماهيت مىشود و زائد بر آن است ولى در خارج دو حيثيت متمايز به نام «وجود» و «ماهيت» نداريم، در خارج تنها يك حقيقت واحد هست كه همان وجود است. در پى، به نكتهاى اشاره مىكنند كه به نظر مىرسد مناسب اين بحث نيست، بلكه مربوط به تشكيك وجود است كه در فصل آينده از آن بحث مىشود.
در تشكيك وجود خواهيم گفت كه هرچند وجود يك حقيقت واحد است، دوگونه اختلاف و كثرت در آن يافت مىشود: كثرت و اختلافى كه بازگشت آن به اختلاف مراتب وجود است- كه همان كثرت تشكيكى وجود مىباشد- و كثرت و اختلافى كه بازگشت آن به ماهيات است، اين اختلاف و كثرت بالذات مربوط به ماهيات است ولى بالعرض بهوجود هم نسبت داده مىشود؛ پس اين نوع كثرت به تبع ماهيت عارض وجود مىشود. در اين فرع، به همين اختلاف، يعنى اختلافى كه به تبع ماهيات عارض وجود مىشود، اشاره شده است.
براى روشن شدن اين نوع كثرت و اختلاف، تشبيهى ذكر مىكنيم كه تا حدى زياد مىتواند مطلب را به ذهن تقريب كند: هستى را به يك برگ كاغذ يكپارچه تشبيه مىكنيم. يك برگ كاغذ را مىتوان به شكلهاى مختلف؛ مانند مربع، مثلث، لوزى، دايره؛ بريد. اگر كاغذ يكپارچه