شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٥
٤- ٢، و نيز در مقدمه ٤ و ٥ از ١- ٤- ٢ بررسى شد. در اينجا، از اين دو مسئله به منزله فروع اصالت وجود و اعتباريت ماهيت ياد شده است ولى چنانكه قبلا ديديم، اين دو از مقدمات اصالت وجودند، نه از فروع آنكه با رجوع به مباحث مربوط اين مطلب بخوبى روشن مىشود. در هرحال، با توجه به توضيحات قبلى، در اينجا باختصار به آن مىپردازيم.
مقصود از مغايرت وجود و ماهيت در ذهن اين است كه مفهوم وجود غير از مفاهيم ماهوى است، نه عين هيچيك از آنهاست و نه داخل در مفهوم هيچيك، باصطلاح نه عين ذات ماهيتى است و نه ذاتى ماهيتى. مقصود از اتحاد وجود و ماهيت اين است كه مصداق وجود و ماهيت در خارج تنها يك چيز است و هريك در خارج واقعيت و مصداقى خاص به خود ندارد؛ در خارج يك واقعيت است كه هم مصداق مفهوم ماهوى است هم مصداق مفهوم وجود؛ پس در حقيقت اين ذهن است كه يك واقعيت واحد- مثل زيد- را در ظرف خود به دو حيثيت ماهيت و وجود- انسان و وجود- تحليل و يكى را بر ديگرى حمل مىنمايد: انسان وجود دارد.
نكته شايان ذكر اينكه ماهيت در ظرف ذهن نيز با وجود ذهنى متّحد است، زيرا تصور كردن ماهيت يعنى موجود شدن آن در ذهن ولى وجود داشتن در ذهن به اين معنا نيست كه ماهيت در ظرف ذهن خود يك چيز است و وجود ذهنى چيز ديگرى كه عارض ماهيت مىشود و پس از اين عروض ماهيت موجود مىشود. اگر چنين باشد، در حقيقت ماهيت قبل از تعلق وجود ذهنى به آن در ذهن موجود است، در حالىكه على الفرض قبل از تعلق وجود ذهنى به آن در ذهن معدوم است و با تعلق وجود به آن موجود مىشود. پس در ظرف ذهن نيز، ماهيت با وجود ذهنى كه با آن موجود مىشود متحد است، نه متعدّد و عارض و معروض؛ لذا وقتى گفته مىشود كه ماهيت در ذهن غير از وجود است، مقصود اين نيست كه ماهيت چيزى است و وجود ذهنى آن چيزى ديگر، بلكه تنها به اين معناست كه مفهوم اين دو غير از يكديگرند. به عبارت ديگر، هرگاه حقيقت وجود يك ماهيت را مدّ نظر قرار دهيم- چه حقيقت وجود خارجى و چه حقيقت وجود ذهنى- ماهيت با آن متحد است و تغايرى در كار نيست و هرگاه مفهوم وجود را مورد توجه قرار دهيم- چه مفهوم وجود خارجى و چه مفهوم وجود ذهنى- ماهيت با آن مغاير است، نه عين ماهيت است و نه جزء آن و به زبان سادهتر، علىرغم اينكه در هر ظرفى ماهيت با وجودى كه در آن ظرف با آن موجود شده متحد است،