شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٠
معه» و نيز «التشخص هو ان يكون للمتشخص معان لا يشركه فيها غيره» [١] كه بازگشت هردو به اين است كه شىء متشخص شركتپذير نيست، چيز ديگرى نمىتواند با متشخص از آن جهت كه متشخص است شريك باشد، از همينرو متشخص از آن جهت كه متشخص است مثل ندارد. مثلا زيد از آن جهت كه انسان است مثل دارد، شريك دارد، چون عمرو نيز انسان است، پس مثل زيد است و در ماهيت انسانيت با او شريك است. بنابراين، زيد از آن حيث كه انسان است متشخص نيست؛ به تعبير دقيقتر، ماهيت انسانى زيد متشخص نيست، چون شركتپذير است؛ افراد متعددى مىتوانند واجد آن باشند. در يك كلام، حيثيت تشخص همان حيثيتى است كه ذاتا اباى از شركت دارد. از طرف ديگر، شركتپذيرى تنها در شيئى متصور است كه قابل صدق و انطباق بر اشياء ديگر باشد، زيرا تنها در مورد مصداق يا مصاديق يك مفهوم و ماهيت صادق است كه همگى در آن مفهوم و ماهيت شريكاند، يا حداقل شريك براى آنها قابل فرض است و قابليت صدق و انطباق تنها در چيزى متصور است كه بتواند در ذهن موجود شود. پس مىتوان گفت كه چيزى كه در ذهن موجود شود از آن جهت كه در ذهن است قابل انطباق بر ساير اشيا و در نتيجه شركتپذير است و مصاديق آن در آن شريكاند، اما چيزى كه حيثيتش حيثيت خارجيت و عينيت است و ذاتا از تحقق در ذهن ابا دارد، مانند حقيقت وجود، چنين چيزى ذاتا شركتپذير نيست، حيثيتش حيثيت اباى از شركت است؛ يعنى، ذاتا متشخص است، پس حقيقت وجود مساوق تشخص است:
و من هنا يظهر انّ الوجود يساوق الشخصيّة.
ب) وجود مثل ندارد
دو شىء وقتى مثل يكديگرند كه ماهيت نوعى واحد داشته باشند؛ مثلا، افراد انسان همه مثل يكديگرند، زيرا ماهيت نوعى همه آنها انسان است و گفته شد كه حقيقت وجود ماهيت نوعى ندارد، پس مثل نيز ندارد:
و من هنا يظهر ايضا انّ الوجود لا مثل له، لانّ مثل الشىء ما يشاركه فى الماهيّة النوعيّة و لا ماهيّة نوعيّة للوجود.
[١] - التعليقات، ص ١٠٧.