شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٩
جوهر است و ماهيتى است جوهرى، چون تحت جوهر مندرج است و ماهيت سطح كميت است، چون تحت كميت مندرج است و نيز جنس دارد، چون تحت يك ماهيت جنسى مندرج است و هكذا.
اكنون مدّعا اين است كه حقيقت وجود به هيچيك از اين احكام متّصف نمىشود؛ يعنى، نه كلى است نه جزئى، نه جنس است نه فصل نه نوع، نه عرضى عام است نه خاص، نه ماهيت نوعى دارد نه جنس نه فصل، نه جوهر است نه كم نه كيف و نه ساير مقولات:
و ثانيا، انّ الوجود لا يتّصف بشىء من احكام الماهيّة، كالكليّة و الجزئيّة و الجنسيّة و النوعيّة و الفصليّة و العرضيّة الخاصّة و العامّة، و كالجوهريّة و الكمّيّة و الكيفيّة و سائر المقولات العرضيّة.
٢- ٢- ٦: برهان
همانطور كه گفته شد، ماهيت از آن جهت كه در ذهن موجود مىشود به احكام فوق متصف مىشود و طبعا هم اشيا تحت آن مندرجاند و هم خود تحت ماهيات ديگر مندرج است. پس اگر چيزى نتواند در ذهن موجود شود و در نتيجه نه اشيا تحت آن و نه خود تحت ماهيات ديگر مندرج باشد، چنين چيزى متصف به هيچيك از احكام فوق نخواهد شد. در ١٠- ٦، خواهيم گفت كه حقيقت وجود ممكن نيست به ذهن آيد، پس حقيقت وجود به هيچيك از احكام فوق متصف نمىشود:
فانّ هذه جميعا احكام طارئة على الماهيّة من جهة صدقها و انطباقها على شىء، كصدق الانسان و انطباقه على زيد و عمرو و سائر الافراد، او من جهة اندراج شىء تحتها، كاندراج الافراد تحت الانواع و الانواع تحت الاجناس. و الوجود الذى هو بذاته الحقيقة العينيّة لا يقبل انطباقا على شىء و لا اندراجا تحت شىء و لا صدقا و لا حملا و لا ما يشابه هذه المعانى، نعم مفهوم الوجود يقبل الصدق و الاشتراك كسائر المفاهيم.
٣- ٢- ٦: نتايج اين فرع
الف) وجود مساوق شخصيت است.
شيخ الرئيس در تعريف متشخص و تشخص مىفرمايد: «المتشخص هو الذى لا يوجود مثله