شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٥
٢- ١- ٦: برهان
مقدمه اول: ماهيت فى نفسه باطل الذات است.
مقصود از تعبير «ماهيت فى نفسه» ماهيت است صرفنظر از وجود و مقصود از «باطل الذات» معدوم است؛ يعنى، اگر از وجود شىء صرفنظر شود، ماهيتش معدوم محض است و در هيچ ظرفى موجود نيست، نه در ذهن و نه در خارج. به عبارت ديگر، اگر به ماهيت وجود افاضه نشود، معدوم صرف است؛ پس ماهيت موجوديت بالعرض و مجازى خود را وامدار وجود است، اگر وجود خارجى به آن افاضه شود، در خارج مجازا موجود است و اگر وجود ذهنى افاضه شود، در ذهن مجازا موجود خواهد بود و اگر وجودى به آن افاضه نشود، نه در خارج و نه در ذهن، حتى بالعرض موجود نخواهد بود و معدوم محض است. اين مقدمه نتيجه اصالت وجود و اعتباريت ماهيت است.
مقدمه دوم: امر باطل الذات واجد هيچ وصف و صفتى نيست.
اين مقدمه بديهى است. بايد شىء موجود باشد تا واجد وصف يا اوصافى باشد، معدوم محض ممكن نيست واجد وصفى باشد، همه اوصاف از آن سلب مىشوند.
نتيجه: ماهيت فى نفسه واجد هيچ وصف و صفتى نيست؛ و دقيقتر بگوييم، هيچ محمولى بالذات بر آن حمل نمىشود، هر محمولى كه بر آن حمل شود، حقيقتا وصف و محمول وجود شىء است و مجازا وصف ماهيت آن:
لمّا انّ الماهيّة فى نفسها باطلة هالكة، لا تملك شيئا.
بنابراين، اگر به دستهبندى محمولات برگرديم، بايد چنين بگوييم: «محمولاتى را كه تاكنون لازم ماهيت شىء در خارج مىدانستيم، در حقيقت، لازم وجود خارجى شىءاند؛ و محمولاتى را كه لازم ماهيت شىء در ذهن مىپنداشتيم، در واقع، لازم وجود ذهنى شىءاند؛ و محمولاتى را كه لازم ذات ماهيت (چه در ذهن و چه در خارج) مىانگاشتيم لازم الوجودين هستند، هم لازم وجود خارجى شىء و هم لازم وجود ذهنى آن؛ و نيز محمولاتى را كه محمولات و عوارض مفارق ماهيت گمان مىكرديم چيزى جز اوصاف و عوارض مفارق وجود شىء نيستند.» على هذا اين محمولات حقيقتا و بالذات اوصاف و محمولات وجود شىءاند، حال يا وجود خارجى يا ذهنى يا هردو، و اگر آنها را به ماهيت شىء نسبت داده بر