شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٠
موجود نيست و در خارج مصداق حقيقى ندارد، آنچه حقيقتا در خارج است انسانى است كه بتوان مفهوم وجود را از آن انتزاع كرد:
فتبيّن بما تقدّم، فساد القول باصالة الماهيّة، كما نسب الى الاشراقيّين، فهى عند هم اصيلة اذا كانت بحيث ينتزع عنها الوجود و ان كانت فى حدّ ذاتها اعتباريّة و الوجود المنتزع عنها اعتباريّا.
٣- ١- ٥: ابطال اصالت ماهيت
از توضيحات فوق، بطلان اصالت ماهيت روشن مىشود، زيرا معناى آن اين است كه ماهيت من حيث هى هى، كه اعتبارى است، اگر وجود از آن انتزاع شود اصيل مىشود و در خارج حقيقتا موجود مىگردد و اين انقلاب در ذات است؛ زيرا وجود اعتبارى است و در خارج مصداق حقيقى ندارد، پس انتزاع آن از ماهيت نيز موجب هيچ تغيير خارجى در ذات ماهيت نمىشود؛ يعنى، ذات ماهيت چه قبل از انتزاع وجود و چه بعد از آن يكى است، با اين حال قبل از آن مفهومى اعتبارى است كه در خارج موجود نيست و بعد از آن اصيل است و در خارج حقيقتا موجود؛ يعنى، ذات واحد بدون هيچ تغييرى در دو زمان دو حكم مختلف دارد:
زمانى اعتبارى است و زمانى اصيل و مقصود از انقلاب در ذات نيز جز اين نيست كه ذات واحد بدون هيچ تغييرى در دو زمان مختلف دو حكم متفاوت داشته باشد. پس اين قول مستلزم انقلاب در ذات است كه بديهى الاستحاله است:
و يردّه انّ صيرورة الماهيّة بانتزاع مفهوم الوجود الاعتبارىّ اصيلة ذات حقيقتة عينيّة انقلاب ضرورىّ الاستحالة.
٢- ٥: اصالت وجود در واجب و اصالت ماهيت در ممكن
١- ٢- ٥: توضيح مدّعا
اين قول از محقق دوانى است. به نظر وى، در خارج يك وجود واحد شخصى هست كه همان وجود خداوند است، غير از اين وجود وجود ديگرى نيست، هرچه هست ماهيات است، پس در خداوند وجود اصيل است و در ممكنات ماهيت. البته در ١- ١- ٥، گفتيم كه ماهيت من