ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٧٩ - افترائات ناشايسته و اتهامات قبيحى كه در تفسير جمله و هم بها لو لا در تفاسير عامه به ساحت حضرت يوسف
اينكه نام تو در ديوان انبياء نوشته شده است؟
بعضى ديگر گفتهاند: تمثال عزيز را در برابر خود ديد. بعضى گفتهاند: زليخا در اين بين ناگهان برخاست و پارچهاى به روى بت خود انداخت و گفت: شرم مىدارم از اينكه بت من مرا به اين حال ببيند، يوسف هم برخاست و گفت كه تو از سنگى كه نه مىبيند و نه مىشنود شرم مىكنى آن وقت من از خداى سميع، بصير و داناى به اسرار دلها شرم نداشته باشم؟! اين روايات و نظائرش رواياتى است كه حشويه و جبريه كه دينى جز دروغ بستن به خدا و انبيايش ندارند جعل نموده، و يا دنبالش را گرفتهاند، و اهل عدل و توحيد بحمد اللَّه عقايدى كه بتوان بدان خرده گرفت، ندارند.
آرى، اگر از يوسف كوچكترين لغزشى سرزده بود قرآن كريم از آن خبر مىداد و از توبه و استغفارش يادى مىكرد، هم چنان كه لغزش آدم و داوود و نوح و ايوب و ذى النون و توبه و استغفار ايشان را نقل كرده. در باره يوسف (ع) مىبينيم كه جز ثنا و مدح چيزى نگفته، و در مقام ثنايش او را مخلص خوانده.
پس بطور قطع مىفهميم كه يوسف در اين مقام و موقف بس خطرناك و باريك، ثبات قدم را از دست نداده، و با نفس خود مجاهدتى كرده كه جز از صاحبان قوت و عزم ساخته نيست كه در چنين موقعى رعايت دليل حرمت و قبح را بكنند، تا آنجا كه از ناحيه خداى عالم مستحق ثنا گشته، هم در كتب اولين (عهدين) و هم در قرآن كه بر ساير كتب آسمانى حجت بوده و مصدق آنهاست به نيكى ياد شده، تا آنجا كه در قرآن كريم سورهاى تمام را به او و نقل داستان او اختصاص داده و به غير داستان او چيزى نياورده، باشد كه ياد خير او را در آيندگان زنده بدارد هم چنان كه در باره جدش ابراهيم همين رفتار را نموده، تا صلحاى بشر تا آخر دهر در عفت نفس و پاكدامنى و استوارى در لغزشگاهها به وى اقتداء كنند.
پس بايد گفت خدا عذاب كند آن دسته از عالمنمايانى را كه در كتابهاى خود چيزهايى مىنويسند كه برگشتش به اين شود كه آن يوسفى كه خداى تعالى سورهاى كامل به عنوان احسن القصص در قرآن عربى مبين در حقش نازل كرده تا مردم به وى اقتداء كنند همان پيغمبرى است كه ميان دو پاى يك زن زانيه نشست و بند جامه خود را باز كرد تا با او زنا كند، مردم بايد به چنين پيغمبرى اقتدا كنند، و اگر در چنين حالى پروردگارشان مكرر از اين عمل نهيشان كرد مانند يوسف گوش به هاتف غيبى نداده سرگرم كار خود باشند، و اگر هاتف غيبى سه نوبت، آيات زاجره بر ايشان بخواند، و آن توبيخها و تهديدهاى شديد را بنمايد، و حتى