ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٢٣ - ملكه عصمت با مختار بودن معصوم منافات ندارد و انصراف معصوم از گناه به اختيار اوست
است به روح ايمان، و نسبت ضلالت و غوايت است به تسويلات شيطان، هم چنان كه اين نسبتها با اختيار مؤمن و كافر منافات ندارد، آن نسبت هم با اختيار معصومين منافات ندارد.
پس چيزى از اينها، فعلى (كار) را از اين جهت كه فعلى است از فاعلى با اراده و اختيار از فعل بودن خارج نمىسازيد- دقت فرماييد.
بله، در اين ميان عدهاى هستند كه گمان كردهاند خداوند آدمى را از معصيت باز مىدارد و منصرف مىكند، اما نه از راه گرفتن اختيار و ارادهاش، بلكه از راه معارضه با اراده او، مثل اينكه اسبابى فراهم آورد كه اراده آدمى از بين برود، و يا ارادهاى بر خلاف ارادهاش خلق كند، و يا فرشتهاى بفرستد تا از تاثير اراده آدمى جلوگيرى نمايد و يا مجراى آن را تغيير دهد، و آن را به سوى غير آن هدفى كه طبعا انسان قصد آن را مىكند برگرداند، همانطور كه يك انسان قوى از اراده ضعيف و يا تاثير آن جلوگيرى مىكند و نمىگذارد فرد ضعيف آن كارى را كه بر حسب طبع خود مىخواهد بكند انجام دهد.
گويا پارهاى از صاحبان نظريه مزبور جبرى مسلكند، و ليكن اصلى كه مشترك ميان همه صاحبان اين نظريه است، و اين نظريه و نظريههاى شبيه به آن مبتنى بر آنست، اين است كه اين طايفه معتقدند حاجت موجودات به بارى تعالى تنها در پيدايش است، و اما در بقائشان بعد از آنكه موجود شدند احتياجى به خداى سبحان ندارند، و خداى سبحان سببى است در عرض ساير اسباب، با اين تفاوت كه چون از ساير اسباب قوىتر و قادرتر است لذا مىتواند در حال بقاى موجودات هر رقم تصرفى كه بخواهد بكند. يكى را منع نموده، ديگرى را آزاد بگذارد، يكى را زنده كند، آن ديگرى را بميراند، يكى را عافيت دهد، آن ديگرى را مريض كند، به يكى توسعه در رزق دهد، و ديگرى را تهيدست نمايد، و همچنين ساير تصرفات ديگر.
و از آن جمله اگر بخواهد بندهاى را مثلا از شر و گناه دور بدارد فرشتهاى مىفرستد تا او را از مقتضاى طبعش كه گناه است جلوگيرى نمايد، و مجراى اراده او را از شر به سوى خير تغيير دهد. و يا اگر بخواهد بندهاى را به خاطر استحقاقى كه دارد گمراه كند ابليس را بر او مسلط مىسازد تا از جانب خير به شر معطوفش نمايد هر چند اين تصرف ابليس به حد جبر و اضطرار نرسد.
و اين حرف به دليل و جدان مردود است، چون ما با و جدان خود اين معنا را درك مىكنيم كه در اعمال خير و شر هيچ سببى كه با نفس ما منازعه نمايد و بر ما غالب شود وجود ندارد، و تنها نفس ما است كه اعمالى از روى شعور و ارادهاى ناشى از شعور، و خلاصه از شعور و ارادهاى كه قائم به آنست انجام مىدهد، پس هر سببى را كه دليل نقلى و عقلى و رأى نفس