ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٣٦ - شرحى در مورد اينكه وجود مخلصين و معصومين
كرده و اين منع، خود از فضل و نعمت خداست بر ما اهل بيت و بر همه مردم، اما بيشتر مردم شكر اين نعمت را بجا نياورده، بلكه بدان كفر مىورزند.
اما اينكه خداوند راهى به شرك براى آنان نگذاشته ، بايد دانست كه اين از باب جبر و الجاء نيست، بلكه از باب تاييد و تسديد است، چون خداوند ايشان را به نعمت نبوت و رسالت اختصاص داده، و خدا داناتر است كه رسالت را در چه دودمانى قرار مىدهد، در نتيجه انبياء به توفيق و تاييد خداوندى از هر خطا و گناهى عصمت مىورزند، و به دين توحيد مىگرايند.
[شرحى در مورد اينكه وجود مخلصين و معصومين : فضل و فيض خدا بر ايشان و بر مردم است و موجب پايدارى و استمرار راه حق در ميان نوع بشر است]
و اما اينكه فرمود: اين از فضل خدا است بر ما اهل بيت و بر مردم اين نيز بدان جهت است كه خداوند ايشان را تاييد نموده. و اين خود بالاترين فضل است، مردم هم مىتوانند و در وسع و طاقتشان هست كه به آنان مراجعه نموده و به پيروى ايشان رستگار و به هدايت ايشان مهتدى شوند، پس فضل بر مردم هم هست.
و اما اينكه بيشتر مردم قدر نمىدانند به خاطر اين است كه اين نعمت را يعنى نعمت نبوت و رسالت را كفران مىكنند در نتيجه اعتنايى به آن ننموده، حاملين آن را پيروى نمىنمايند. و يا به عبارتى به خاطر اين است كه نعمت توحيد را كفران نموده از ملائكه و يا جن و انس شريك براى خدا مىگيرند و آنها را به جاى خدا مىپرستند.
اين آن معنايى است كه بيشتر مفسرين براى آيه ذكر كردهاند.
و بنا بر اين قول سؤالى باقى مىماند و آن اين است كه مگر مساله توحيد و نفى شرك از مسائلى است كه محتاج به سفارش و بيان انبياء باشد كه در اين آيه آن را نعمتى دانسته كه مردم به وسيله پيروى انبياء بدان نائل ميشوند؟ با اينكه مساله توحيد مسالهاى است فطرى و از مستقلات عقلى كه انبياء (ع) و ساير مردم در درك آن يكسانند. و اگر مردمى نسبت به آن كفر مىورزند به خاطر اينست كه نمىخواهند نداى فطرت و و جدان را اجابت كنند، نه ندا و دعوت انبيا را.
جواب اين سؤال اين است: همانطورى كه عنايت خداوند نسبت به بندگانش ايجاب كرده كه اين نوع از انسان را هم از راه الهام و ارتكاز عقلى مجهز به درك خير و شر و تقوا و فجور نموده و هم مجهز به درك احكام دينى و قوانين شرعيش كند- و وجوب اين معنا در بحثهاى گذشته ما مكرر توضيح داده شد- همچنين عنايت او واجب مىكند كه افرادى از اين نوع انسانى را به نفوسى طيب و طاهر و دلهايى سليم و مستقيم مجهز نمايد تا ملازم فطرت اصلى بوده لحظهاى از راه توحيد به سوى شرك منحرف نگشته و در نتيجه اصل توحيد در تمامى ادوار و