ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٣٩ - معناى خير و بيان حجت قاطعى كه در جمله أ أرباب متفرقون خير أم الله الواحد القهار نهفته است
خدا بهتر است يا اربابهاى متفرق مقصودش از اين پرسش، تعين يكى از دو طرف بوده از نظر اخذ، و اخذ ارباب همان عبادت و پرستش آن است.
و اگر معبودهاى مردم معاصر خود را ارباب متفرق ناميده از اين جهت بوده كه مردم ملائكه را مىپرستيدند و معتقد بودند كه ملائكه صفات خدا و يا تعينات ذات مقدس اويند، و جهات خير و سعادت در عالم هر كدام به يكى از آنها مستند است. خلاصه، در ميان صفات خدا نظمى طولى و يا عرضى قائل بودند كه خود مستلزم تفرقه در آنها بود، و هر صفتى را به اعتبار شان و موقعيتى كه دارد مىپرستيدند: يكى را اله علم و يكى را اله قدرت، يكى را اله آسمان و يكى را اله زمين، يكى را اله حسن و ديگرى را اله حب و يكى را اله امنيت و فراوانى ارزاق مىشمردند. و نيز جن را مىپرستيدند و آنها را مبادى شر در عالم دانسته، مرگ و مير و زوال نعمت و فقر و زشتى و درد و اندوه و امثال آن را به آنها استناد مىدادند.
و نيز كملين از اولياء و جباران از سلاطين و پادشاهان و امثال ايشان را مىپرستيدند، و در نتيجه خدايان متفرقى را پرستش مىكردند، چون معلوم است كه اعيان كملين و جن و ملك و همچنين بتها و تمثالهايى كه از آنان درست مىكردند تا به وسيله آنها به آنان توجه نمايند متعدد و متفرق بودند.
تقابلى كه ميان جمله(أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ) با جمله(أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ) برقرار نموده خود افاده مىكند كه كلمه اللَّه در نظر معنا خلاف آنچه را كه از ارباب متفرق فهميده مىشود افاده مىكند، چون تقابل ناگزير ميان دو چيز مىاندازند كه خلاف و ضد يكديگرند.
بنا بر اين، كلمه مذكور علمى است (البته علميتش به خاطر غلبه در استعمال پيدا شده) كه هر جا به ميان آيد مقصود از آن ذات مقدس الهى است كه حقيقت است و بطلان در او راه ندارد، وجود است و عدم و فناء در او راه نمىيابد، و چنين وجودى ممكن نيست كه حد محدود و امد ممدودى برايش فرض شود، زيرا هر محدودى پس از حدش معدوم است، و هر ممدودى بعد از امدش باطل، پس خداى تعالى ذاتى است غير محدود و وجودى است واجب و غير متناهى. و چون چنين است ممكن نيست صفتى برايش فرض شود كه خارج از ذات و مباين با خود او باشد، هم چنان كه حال صفات او همين طور است، چون اگر ذات او با صفاتش مغاير باشد لازمهاش اين مىشود كه ذاتش محدود باشد و در ظرف صفت موجود نباشد، و محتاج باشد صفت را در ظرف خود نيابد.
و هم چنان كه ممكن نيست ميان ذات و صفاتش مغايرت باشد ميان صفات ذاتيش از قبيل علم و قدرت و حيات نيز ممكن نيست مغايرت و جدايى را فرض كرد، زيرا مغايرت در آنها