ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٩٩ - اشاره به شدت و سختى وارد بر يوسف
در بارهاش چه خواهند گفت پروا نكند، لذا بىپرده گفتند: سبحان اللَّه! اين جوان بشر نيست فرشتهاى بزرگوار است .
آرى، اين گفتار همان بانوانى است كه در گذشته نه چندان دور در باره زليخا مىگفتند:(امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبًّا إِنَّا لَنَراها فِي ضَلالٍ مُبِينٍ).
و در حقيقت آن حرفشان بعد از اين گفتارشان، خود عذرخواهى و پوزشى از ايشان بود، و مفادش اين بود كه آن بدگوييها كه ما دنبال سر زليخا مىگفتيم در صورتى كه يوسف بشرى معمولى بود همه حق و بجا بود، ولى اينك فهميديم كه يوسف بشر نيست، و انسان وقتى سزاوار ملامت و مذمت است كه به يك بشر ديگر اجنبى عشق بورزد و با او مراوده كند با اينكه مىتواند حاجت طبيعى خود را با آنچه كه در اختيار دارد برآورد، و اما در صورتى كه جمال آن شخص اجنبى جمالى بىمانند باشد به حدى كه از هر بينندهاى عنان اختيار را بگيرد ديگر سزاوار مذمت و در عشقش مستحق هيچ ملامتى نيست.
به همين جهت بود كه ناگهان مجلس منقلب شد و قيود و آداب همه كنار رفت، نشاط و انبساط وادارشان كرد كه هر يك آنچه از حسن يوسف در ضمير داشتند بيرون بريزند، خود زليخا هم رودربايستى را كنار گذاشته اسرار خود را بىپرده فاش ساخت و گفت: اينكه مىبينيد همان بود كه مرا در باره آن ملامت مىكرديد، من او را به سوى خود توجه دادم ولى او عصمت گزيد آن گاه بار ديگر عنان از كف داده به عنوان تهديد گفت: اگر آنچه دستورش مىدهم انجام ندهد بطور مسلم به زندان خواهد افتاد، و يقينا در زمره مردم خوار و ذليل در خواهد آمد . اين بگفت تا هم مقام خود را نزد ميهمانان حفظ كند، و هم يوسف را از ترس زندان به اطاعت و انقياد وادار سازد.
[اشاره به شدت و سختى وارد بر يوسف ٧ در مجلس ميهمانى و پناه بردن آن حضرت به خداى تعالى]
و اما يوسف، نه كمترين توجهى به آن رخسارههاى زيبا و آن نگاههاى فتان نمود و نه التفاتى به سخنان لطيف، و غمزههاى دلربايشان كرد، و نه تهديد هولانگيز زليخا كمترين اثرى در دل او گذاشت.
آرى، دل او همه متوجه جمالى بود فوق همه جمالها، و خاضع در برابر جلالى بود كه هر عزت و جلالى در برابرش ذليل است، و لذا در پاسخشان يك كلمه حرف نزد و به گفتههاى زليخا كه روى سخنش با او بود هيچ توجهى ننموده، بلكه به درگاه پروردگارش روى آورده و گفت: بار الها! زندان در نزد من بهتر است از آنچه كه اينان مرا بدان دعوت مىكنند، و اگر تو كيدشان را از من نگردانى دلم به سوى آنان متمايل گشته و از جاهلان مىشوم .
اگر اين كلام را با آن حرفى كه در مجلس مراوده در جواب زليخا گفت كه: پناه به