ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٥٣ - روايتى در مورد سجود هر كه در آسمانها و زمين است براى خدا
جمله(وَ هُوَ شَدِيدُ الْمِحالِ) فرموده: مقصود آنست كه مكر خداوند شديد است[١].
و شيخ در امالى به سند خود از انس بن مالك روايت كرده كه گفت: رسول خدا ٦ مردى را نزد يكى از فراعنه عرب فرستاد تا او را بسوى خداى عز و جل دعوت كند، مرد دعوت خود را كرد، فرعون نامبرده پرسيد: بگو ببينم اين خدايى كه مرا بسويش مىخوانى آيا از نقره است يا از طلا يا از آهن؟ مرد نزد رسول خدا ٦ برگشته گفته او را نقل كرد، حضرت فرمود: برگرد و دعوت خود را مجددا برسان. عرض كرد يا رسول اللَّه او از پذيرفتن دعوتم سركشى كرد. فرمود: (به تو مىگويم) برگرد. مرد برگشته و او را بدين توحيد دعوت نمود، او هم همان پاسخ اولى را داد، در همين بين قطعه ابرى در آسمان غرش كرده صاعقهاى بر سر او انداخت و كاسه سرش را برد و او را هلاك كرد، آن گاه اين آيه نازل شد:
( وَ يُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَيُصِيبُ بِها مَنْ يَشاءُ وَ هُمْ يُجادِلُونَ فِي اللَّهِ وَ هُوَ شَدِيدُ الْمِحالِ)[٢]( ).
مؤلف: گفتارى كه در آخر اين روايت داريم، همان گفتاريست كه در آخر داستان عامر و اربد داشتيم، به اضافه اينكه در اين خبر دارد كه دنبال داستان مزبور آيه(وَ يُرْسِلُ الصَّواعِقَ ...)، نازل شد، و حال آنكه جمله مزبور قسمتى از آيه است و اگر بنا بود آيه نازل شود مىبايد از اول، يعنى از(وَ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ ...) نازل شود، و در شان نزول معنا ندارد كه نصف آيه نازل گردد.
[روايتى در مورد سجود هر كه در آسمانها و زمين است براى خدا]
و قمى در تفسير خود مىگويد: ابى الجارود از حضرت ابى جعفر (ع) روايت كرده كه در ذيل آيه(وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ...)، فرموده: اما آنهايى كه از اهل زمين، خدا را سجده مىكنند همان كسانيند كه در اسلام به دنيا آمدهاند، كه خداى را به طوع و رغبت خود سجده مىكنند، و اما آنهايى كه كرها سجده مىكنند، عبارتند از كسانى كه: از روى ناچارى مسلمان شدهاند، و اما آنها كه سجده نمىكنند سايهشان خدا را در صبح و شام سجده مىكند[٣].
مؤلف: ظاهر اين روايت با سياق آيه كريمه مخالفت دارد، زيرا سياق آيه شريفه سياق بيان عموميت قهر خداى تعالى از راه بيان عظمت و علو او نسبت به آنچه كه در آسمانها و زمينند و حتى نسبت به سايههاى ايشان است، و اين بيان خبر مىدهد از اينكه سجده موجودات و
[١] تفسير نعمانى.
[٢] امالى شيخ طوسى.
[٣] تفسير قمى، ج ١، ص ٣٦١، ط قم.