ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٦٤ - معناى جمله فاستقم كما أمرت
است كه قبلا نازل شده بود و امر به اقامه وجه براى دين مىكرد، و گفتيم كه اقامه وجه براى دين به معناى استقامت در دين است (كه آيه مورد بحث هم همان را مىخواهد).
آرى،(فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ) در دو سوره مكى روم و يونس آمده، و اگر نپذيريم كه سوره روم قبل از سوره مورد بحث نازل شده، در باره سوره يونس اين ترديد را نداريم، زيرا قطعا سوره يونس قبل از سوره هود نازل شده (پس جمله(كَما أُمِرْتَ) معنايش اين است كه: در دين استقامت به خرج بده هم چنان كه قبلا در سوره يونس هم به تو امر كرده بوديم).
و اما اينكه گفت مقصود از استقم ادامه بر استقامت و ملازمت بر راه راست و ميان افراط و تفريط است اين نيز صحيح نيست، زيرا گفتيم كه استقامت در هر امرى به معناى ثابت قدم بودن در حفظ آن و در اداى حق آن بطور تمام و كامل است. چون گفتيم استقامت خود انسان عبارت است از پايدارى به تمام قوا و اركان در برابر وظايفى كه به وى روى مىآورد، بطورى كه كمترين نيرو و استطاعتش نسبت به آن وظيفه عاطل و بى اثر نماند.
و اگر منظور از امر به استقامت، امر به ملازمت اعتدال و دورى از افراط و تفريط مىبود مناسبتر آن بود كه دنبال اين امر، هم نهى از افراط و هم نهى از تفريط را بياورد، و حال آنكه دنبال جمله مورد بحث تنها از افراط نهى كرده و فرموده:(وَ لا تَطْغَوْا).
پس، با اينكه مىدانيم عطف جمله(وَ لا تَطْغَوْا) عطف تفسير است، جمله مذكور بهترين شاهد مىشود بر اينكه منظور از جمله استقم امر به اظهار پايدارى در عبوديت و قيام به حق آن، و منظور از نهى بعدى نهى از مخالفت آن امر است. و مخالفت آن امر همان استكبار از خضوع براى خدا و خارج شدن از زى عبوديت است كه فرموده:(وَ لا تَطْغَوْا). امتهاى گذشته نيز تنها استكبار كردند و در عبوديت خدا دچار افراط شدند نه تفريط، وقتى دچار تفريط مىشوند كه بيش از حد لازم خضوع كرده باشند.
جمله(وَ مَنْ تابَ مَعَكَ) عطف است بر ضميرى كه در استقم مستتر است در نتيجه معنا چنين مىشود: استقامت كن تو و هر آن كس كه با تو توبه كرد ، يعنى همگيتان استقامت بورزيد. و اگر رسول خدا ٦ را جداگانه اسم برده به خاطر احترام و تجليل از مقام نبوت است. آرى، سنت خداى تعالى در كلامش بر همين منوال جريان يافته، چنان كه در آيه ديگر مىفرمايد:(آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ)[١] و باز در آيه ديگرى رسول خدا ٦ را جداگانه اسم مىبرد، و مىفرمايد:
[١] سوره بقره، آيه ٢٨٥.