ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٢٢ - بيان يكى از مفسرين در توجيه كلام پسران يعقوب إن أبانا لفي ضلال مبين و اشكالات آن
پس اين محبت و ايثار باعث شده كه غريزه حسد را در ساير برادران برانگيزد و آتش كينه ايشان را نسبت به آن دو تيزتر سازد، و يعقوب هم با اينكه اين معنا را مىفهميده مع ذلك در محبت به آن دو مخصوصا به يوسف مبالغه مىكرده و همواره از ساير فرزندان خود بر جان او مىترسيده و هيچ وقت نمىگذاشت با او خلوت كنند، و ايشان را نسبت به وى امين نمىدانست.
همين حركات، بيشتر باعث طغيان خشم و كينه آنان مىشد، به حدى كه يعقوب آثار آن را در قيافههاى آنان مشاهده مىكرد. همه اين مطالب از جمله(فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً) استفاده مىشود. و خلاصه اين بود تا يوسف آن خواب را ديد و براى پدر تعريف كرد، نتيجه اين خواب آن شد كه دلسوزى پدر و محبتش نسبت به او دو چندان شود، لا جرم سفارش كرد كه رؤياى خود را مكتوم بدارد، و زنهار داد كه برادرانش را از آن خبر ندهد، شايد از اين راه او را از كيد ايشان در امان سازد، اما تقدير الهى بر تدبير او غالب بود.
لا جرم پسران بزرگتر يعقوب دور هم جمع شده، در باره حركاتى كه از پدر نسبت به آن دو برادر ديده بودند به مذاكره پرداختند، يكى گفت: مىبينيد چگونه پدر به كلى از ما منصرف شده و تمام توجهش مصروف آن دو گشته؟ آن ديگرى گفت: پدر، آن دو را بر همه ما مقدم مىدارد با اينكه دو طفل بيش نيستند و هيچ دردى از او دوا نمىكنند. آن ديگر گفت: تمامى امور زندگى پدر به بهترين وجهى به دست ما اداره مىشود و ما اركان زندگى او و ايادى فعال او در جلب منافع و دفع مضار و اداره اموال و احشام اوييم، ولى او با كمال تعجب همه اينها را ناديده گرفته، محبت و علاقه خود را به دو تا بچه كوچك اختصاص داده است و اين رويه، رويه خوبى نيست كه او پيش گرفته. و سرانجام حكم كردند كه پدر به روشنى دچار كج سليقهگى شده است.
اين بود آن معنايى كه از سياق آيات برمىآيد، و خواننده محترم از همين جا به اشكالاتى كه به گفتههاى ساير مفسرين وارد است و به انحرافهاى ايشان در تقرير معناى آيه متوجه مىشود و ما چند توجيه را از چند مفسر در اينجا نقل مىكنيم:
[بيان يكى از مفسرين در توجيه كلام پسران يعقوب:(إِنَّ أَبانا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ) و اشكالات آن]
توجيه اول: بعضى[١] از مفسرين گفتهاند: حكم ايشان به ضلالت پدرشان از طريق عدل و مساوات، نادانى و خطاى بزرگى از ايشان بوده، و شايد جهتش اين بوده كه پدر را از روز اول متهم كرده بودند كه مادر آن دو را بيشتر از مادر ايشان دوست مىداشته، پس ريشه اين عداوت
[١] روح المعانى، ج ١٢، ص ١٩٠.