ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٩٣ - سه وجه در معناى آيه أ فلم ييأس الذين آمنوا أن لو يشاء الله لهدى الناس جميعا
به زبان آورد باز اينان هدايت نمىشوند مگر آنكه خدا بخواهد .
[سه وجه در معناى آيه:(أَ فَلَمْ يَيْأَسِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنْ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعاً)]
(أَ فَلَمْ يَيْأَسِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنْ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعاً).
اين آيه تفريع بر مطالب قبل است، و در معناى آن سه وجه گفتهاند:
١- بعضى[١] گفتهاند: كلمه ياس بر اساس لغت هوازن به معناى علم است و نيز بعضى[٢] گفتهاند كه اين معنا بر مبناى لغت حى كه قبيلهاى از نخع مىباشند است. و استدلال كردهاند به شعر يكى از شعراى نخع به نام سحيم بن وثيل رباحى كه گفته است:
|
اقول لهم بالشعب اذ ياسروننى |
ا لم تيأسوا انى ابن فارس زهدم[٣] |
|
و نيز استدلال كردهاند به شعر رباح بن عدى كه گفته است:
|
ا لم ييأس الاقوام انى انا ابنه |
و ان كنت عن ارض العشيرة نائيا[٤] |
|
و بنا بر اين لغت، حاصل تفريع اين نمىشود كه وقتى اسباب، قدرت هدايت اينان را ندارند، حتى قرآن هم اگر كوهها را از جاى بركند و زمين را پاره پاره كند و مردگان را به زبان آورد باز نمىتواند ايشان را هدايت كند. و چون امر همهاش به دست خداست لذا واجب است مؤمنين بدانند كه خدا هدايت كفار را نخواسته، چون اگر او مىخواست همه مردم را هدايت مىكرد، چه مؤمنين را و چه كفار را، اما او كفار را هدايت نكرد و در نتيجه ايشان راه نيافتند، و نخواهند يافت.
٢- بعضى[٥] ديگر گفتهاند: معناى كلمه ياس همان معناى نااميدى است، چيزى كه هست جمله(أَ فَلَمْ يَيْأَسِ) معناى علم را هم متضمن است، و مقصود بيان اين جهت است كه مؤمنين لازم است بدانند كه خدا هدايت كفار را نخواسته، و اگر مىخواست همه مردم را هدايت مىكرد، و ايشان از اينكه كفار هدايت شوند براى هميشه نااميد باشند.
پس در حقيقت تقدير كلام اين مىشود: ا فلم يعلم الذين آمنوا ان اللَّه لم يشأ هدايتهم و لو يشاء لهدى الناس جميعا ا و لم ييأسوا من اهتدائهم و ايمانهم يعنى: آيا كسانى كه ايمان
[١] ( ١ و ٢) روح المعانى، ج ١٣، ص ١٥٦، ط بيروت. و الجامع لأحكام القرآن( تفسير القرطبى ج ٩، ص ٣٢٠، ط بيروت.
[٢] ( ١ و ٢) روح المعانى، ج ١٣، ص ١٥٦، ط بيروت. و الجامع لأحكام القرآن( تفسير القرطبى ج ٩، ص ٣٢٠، ط بيروت.
[٣] من در آن دره هنگامى كه اسيرم كردند به ايشان گفتم مگر نمىدانيد من فرزند يكه سوار زهدم هستم.
[٤] مگر اقوام نمىدانند كه من همين فرزند اويم- هر چند كه از سرزمين عشيره خود دور افتادهام.
[٥] تفسير القرطبى، ج ٩، ص ١٥٦، ط بيروت.