ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٢٧ - چند روايت در معناى جملهاى كه يوسف و مامورانش به فرزندان يعقوب
خدا سوگند انبياء هم چنين كارى را نكردهاند، مگر اين ابراهيم خليل نبود كه به چند وجه حرف مىزد، از آن جمله فرمود: (إِنِّي سَقِيمٌ)- من بيمارم و حال آنكه بيمار نبود، و دروغ هم نگفته بود، و نيز همين جناب فرموده بود (بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ)- بلكه بزرگ بتها، بتها را شكسته و حال آنكه نه بت بزرگ شكسته بود و نه ابراهيم دروغ گفته بود، و همچنين يوسف فرياد زد اى كاروانيان شما دزديد، و حال آنكه به خدا قسم نه آنان دزد بودند و نه يوسف دروغ گفته بود[١].
[چند روايت در معناى جملهاى كه يوسف و مامورانش به فرزندان يعقوب ٧ گفتند:(أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ)]
و نيز در همان كتاب از مردى شيعه مذهب از امام صادق (ع) نقل كرده كه گفته است، از آن جناب از معناى قول خدا در باره يوسف پرسيدم كه مىفرمايد:(أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ-) فرمود: آرى برادران، يوسف را از پدرش دزديده بودند، مقصودش اين دزدى بود نه دزديدن پيمانه سلطنتى، به شهادت اينكه وقتى پرسيدند مگر چه گم كردهايد؟ نگفت شما پيمانه ما را دزديدهايد، بلكه گفت: ما پيمانه سلطنتى را گم كردهايم، بهمين دليل مقصودش از اينكه گفت شما دزديد همان دزديدن يوسف است.[٢] و در كافى به سند خود از حسن صيقل روايت كرده كه گفت: خدمت حضرت صادق (ع) عرض كردم: از امام باقر (ع) در باره گفتار يوسف كه گفت:
(أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ) روايتى به ما رسيده كه فرموده: به خدا نه برادران او دزدى كرده بودند و نه او دروغ گفته بود، هم چنان كه ابراهيم خليل كه گفته بود (بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ)- بلكه بزرگترشان كرده، اگر حرف مىزنند از خودشان بپرسيد و حال آنكه به خدا قسم نه بزرگتر بتها بتها را شكسته، و نه ابراهيم دروغ گفته بود.
حسن صيقل مىگويد: امام صادق (ع) فرمود: صيقل! نزد شما چه جوابى در اين باره هست؟ عرض كردم: ما جز تسليم (در برابر گفته امام) چيزى نداريم: مىگويد: امام فرمود: خداوند دو چيز را دوست مىدارد، و دو چيز را دشمن، دوست مىدارد آمد و شد كردن ميان دو صف (متخاصم را جهت اصلاح و آشتى دادن) و نيز دوست مىدارد دروغ در راه اصلاح را، و دشمن مىدارد قدم زدن در ميان راهها را (يعنى ميان دو كس آتش افروختن) و دروغ در غير اصلاح را، ابراهيم (ع) اگر گفت:(بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ) مقصودش اصلاح و راهنمايى قوم خود به درك اين معنا بود كه آن خدايانى كه مىپرستند موجوداتى بىجانند، و
[١] تفسير عياشى، ج ٢، ص ١٨٤، ح ٤٩، ط تهران.
[٢] تفسير عياشى، ج ٢، ص ١٨٥، ح ٥٠.