ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٨٠ - معناى اختلاف و مشتقات ديگر ماده خلف
(وَ ما كانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرى بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها مُصْلِحُونَ) يعنى سنت خداى تعالى چنين نبوده كه قريهها را هلاك و منقرض كند در حالى كه اهل آن مصلح باشند، چون اين خود ظلم است، (وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً)- پروردگار تو به احدى ظلم نمىكند . پس اينكه فرمود بظلم قيد توضيحى مىشود (يعنى هلاكتى كه خود ظلم است) نه اينكه احترازى باشد، و بخواهد از ميان دو جور هلاك كردن، هلاك كردن به ظلم را بگويد، و چون قيد توضيحى است اين معنا را افاده مىكند: سنت خداى تعالى بر اين قرار گرفته كه سرزمينهايى را كه اهل آن مصلحند هلاك نكند، چون هلاك كردنشان ظلم است(وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ)- و خداوند هيچگاه به بندگان ظلم نمىكند .
( وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ) ...(أَجْمَعِينَ )
[معناى اختلاف و مشتقات ديگر ماده خلف ]
كلمه خلف در مقابل امام و يا قدام به معناى پشت سر است، اين معناى اصلى اين ماده است و در ساير مشتقاتى كه از اين ماده منشعب شده نيز اين معنا نهفته، مثلا وقتى گفته مىشود: خلف اباه- پدر خود را خلف شد معنايش اين است كه به جاى او نشست، او از دنيا رفت و وى بعد از او زنده بماند. و همچنين وقتى گفته مىشود: أخلف وعده- خلف كرد وعده خود را معنايش اين است كه وعده خود را پشت سر انداخت. و وقتى گفته مىشود: فلان مات و خلف ابنا- فلانى مرد و فرزندى خلف گذاشت معنايش اين است كه فرزندى پشت سر نهاد، و رفت، و وقتى گفته مىشود: فلان استخلف فلانا- فلانى از فلان كس خواست تا خليفهاش باشد معنايش اين است كه از او خواست تا پس از غيبت و يا مرگش و يا به عنايت ديگرى نايب او باشد، مانند خليفه قرار گرفتن آدم به وسيله خدا در زمين. و نيز وقتى گفته مىشود فلان خالف فلانا او تخالفا- فلانى با فلان كس مخالفت و يا با يكديگر مخالفت كردند معنايش اين است كه در عقيده و يا عمل از هم جدا شدند، كانه هر يك ديگرى را پشت سر انداخت. و معناى تخلف عن امره- تخلف ورزيد از امر او اين است كه امر او را پشت سر انداخت و به آن عمل نكرد. و معناى اختلف القوم فى كذا- مردم در فلان موضوع اختلاف كردند اين است كه يكديگر را پشت سر انداختند. و معناى اختلف فلان الى فلان- فلانى به نزد فلانى اختلاف كرد اين است كه پى در پى نزد او آمد و شد كرد.
و اين اختلاف كه در مقابل معناى اتفاق است، از امورى است كه طبع سليم آن را نمىپسندد، زيرا همه طبايع مىدانند كه با اختلاف، نيروها پراكنده و ضعيف مىشود. البته آثار سوء ديگرى از قبيل نزاع، مشاجره، جدال، كشت و كشتار، كينهتوزى و دشمنى نيز دارد،