ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٣ - اشاره به نكته لطيفى كه از آيه و أما الذين سعدوا استفاده مىشود
شده است بر اين نيز وارد است.
١٠- اينكه منظور از جمله(إِلَّا ما شاءَ رَبُّكَ) اين است كه خداوند از ايشان درگذرد و داخل آتششان نكند. پس استثناء مربوط به ضميرى است كه به جمله(الَّذِينَ شَقُوا) بر مىگردد، و تقديرش اين است: كسانى كه شقاوتمند شدند در آتش خواهند بود مگر آن كس كه خدايت بخواهد. و ظاهرا قائل به اين وجه همين حرف را در ناحيه استثناى بعدى مربوط به اهل بهشت مىزند و مىگويد معناى( وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا)- تا جمله-(إِلَّا ما شاءَ رَبُّكَ ) اين است كه سعداء در بهشت جاويدانند، مگر آن عده از اهل توحيد كه مرتكب فسق شدهاند كه مدتى در آتش معذب شده سپس بيرون آمده داخل بهشت مىشوند. اين وجه را به أبى مجلز نسبت دادهاند.
اشكال اين وجه اينست كه اين وجه در استثناء اولى جريان دارد و اما استثناى دومى لا بد بايد به وجه ديگرى توجيه شود و آن وجه ديگر هر چه باشد به خاطر اينكه غير از وجه اولى است باعث مىشود وحدت سياق از بين برود.
علاوه بر اينكه خداوند از گنهكاران مؤمنين درمىگذرد و در نتيجه اصلا داخل آتش نمىشوند و اين عفو خداوند گزاف نيست، بلكه بخاطر اعمال صالحى است كه انجام دادهاند و يا به خاطر شفاعت است كه در زمره سعادتمندان درآمدهاند. پس اين دسته مشمول آيه دومند كه مىفرمايد:(وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ ...) نه اينكه نخست در زمره اشقياء باشند، يعنى مشمول جمله مستثنا منه باشند و بعد به خاطر اينكه در آتش درنمىآيند استثناء شده باشند.
و كوتاه سخن، اين دسته اصلا جزء اشقياء نيستند تا با استثناء اخراج شوند بلكه از سعداء هستند و از ابتدا داخل بهشت مىشوند.
و اينكه فرمود:(إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ) تعليل استثناء و هم تاكيد ثبوت قدرت على الاطلاق است و خلاصه مىفهماند كه خداى تعالى در عين اينكه عملى را انجام مىدهد قدرت بر خلاف آن را نيز دارد چنانچه تفصيلش گذشت.
[اشاره به نكته لطيفى كه از آيه:(وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا ...) استفاده مىشود]
(وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا ما شاءَ رَبُّكَ عَطاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ) كلمه سعدوا هم به صيغه مجهول قرائت شده و هم به صيغه معلوم، و قرائت دومى با لغت سازگارتر است، زيرا ماده سعد در استعمالات معروف، لازم استعمال شده، و واضح است كه از فعل لازم صيغه مجهول ساخته نمىشود، و ليكن اگر كلمه مذكور را به قرائت اولى مجهول بخوانيم، آن گاه با در نظر داشتن اينكه در آيه قبلى قرينهاش يعنى كلمه شقوا به صيغه معلوم قرائت شده نكته لطيفى را افاده خواهد كرد، زيرا كلمه شقوا معنايش به سوى شقاوت