ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٣٠ - دو روايت در باره شكايت نزد خدا بردن يعقوب
فرستاد كه اين بار تو را آمرزيدم، بار ديگر تكرار مكن، از آن به بعد هر چه ناملايمات دنيا به وى روى مىآورد به احدى شكايت نمىكرد، جز اينكه يك روز گفت:(إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ).[١] و در الدر المنثور است كه عبد الرزاق و ابن جرير، از مسلم بن يسار و او بدون ذكر سند از رسول خدا ٦ روايت كرده كه فرمود: كسى كه گرفتارى خود را به مردم بگويد و انتشار دهد از صابران نيست، آن گاه اين آيه را تلاوت فرمودند:(إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ)[٢].
مؤلف: الدر المنثور اين روايت را از ابن عدى و بيهقى- در كتاب شعب الايمان- از ابن عمر از رسول خدا ٦ روايت كرده[٣].
و در كافى به سند خود از حنان بن سدير از ابى جعفر (ع) روايت كرده كه گفت: خدمت آن حضرت عرض كردم معناى اينكه يعقوب به فرزندان خود گفت:(اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ) چيست؟ آيا او بعد از بيست سال كه از يوسف جدا شد مىدانست كه او زنده است؟ فرمود: آرى، عرض كردم از كجا مىدانست؟ فرمود: در سحر به درگاه خدا دعا كرد، و از خداى تعالى درخواست كرد كه ملك الموت را نزدش نازل كند، تريال كه همان ملك الموت باشد هبوط كرده پرسيد اى يعقوب چه حاجتى دارى؟ گفت: به من بگو بدانم ارواح را يكى يكى قبض مىكنى و يا با هم؟ تريال گفت بلكه آنها را جدا جدا، و روح روح قبض مىكنم، يعقوب پرسيد آيا در ميان ارواح، به روح يوسف هم برخوردهاى؟ گفت: نه، از همين جا فهميد پسرش زنده است، و به فرزندان فرمود:(اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ)[٤].
مؤلف: اين روايت را معانى الاخبار (نيز) به سند خود از حنان بن سدير از پدرش از آن جناب نقل كرده، و در آن دارد كه يعقوب پرسيد: مرا از ارواح خبر بده، آيا دسته جمعى قبض مىكنى يا جدا جدا؟ گفت: اعوان من جدا جدا قبض مىكنند، آن گاه دسته جمعى را به نظر من مىرسانند، گفت: تو را به خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب قسم آيا در ميان ارواح، روح يوسف هم بر تو عرضه شده يا نه؟ گفت: نه، در اينجا بود كه يعقوب فهميد فرزندش زنده است[٥].
و در الدر المنثور است كه اسحاق بن راهويه در تفسير خود، و ابن ابى الدنيا در كتاب
[١] تفسير البرهان، ج ٢، ص ٢٦٢، ح ١.
[٢] ( ٢ و ٣) الدر المنثور، ج ٤، ص ٣١.
[٣] ( ٢ و ٣) الدر المنثور، ج ٤، ص ٣١.
[٤] روضه كافى، ج ٨، ص ١٩٩ ح ٢٣٨، ط بيروت.
[٥] تفسير عياشى، ج ٢، ص ١٨٩، ح ٦٤.