ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٠٥ - بيان آيات
جوابشان را مىدهد.
(وَ إِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ أَ إِذا كُنَّا تُراباً أَ إِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ).
در مجمع البيان گفته است: عجب و تعجب به معناى اين است كه امرى كه سببش براى انسان معلوم نيست بر نفس آدمى هجوم آورد، (و انسان بناگهانى به او برخورد نمايد) و كلمه غل به معناى طوقى است كه با آن دست را به گردن[١] ببندند.
خداوند متعال در افتتاح كلام خود به حقيقت معارف دينى كه در كتاب خود بر پيغمبرش نازل كرده اشاره فرمود و چنين فهماند كه آيات تكوينى نيز به آنها رهبرى مىكند، و اصول آن معارف عبارت بود از: توحيد و رسالت و معاد، آن گاه داستان دلالت و رهبرى آيات تكوينى را تفصيل داده و از حجتهاى سهگانهاى كه در اين باره اقامه نمود توحيد ربوبيت و معاد را به طور صريح نتيجه گرفت، كه مساله حقيت رسالت، و كتاب نازل شده كه معجزه و آيت آن است نيز از لوازم آن دو نتيجه بود.
بعد از اينكه اين اصل را (نخست به اشاره و سپس به تصريح) نتيجه گرفت و زمينه براى ذكر شبهات كفار در باره اين اصول سهگانه فراهم شد اينك در آيه مورد بحث به شبهه ايشان در امر معاد، و در آيات بعد به شبهات و گفتههاى آنان در باره رسالت و توحيد اشاره مىفرمايد.
شبهه ايشان در امر معاد اين است كه گفتهاند:(أَ إِذا كُنَّا تُراباً أَ إِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ) خداى متعالى اين شبهه را به عنوان اينكه سخنى شگفتآور و سزاوار تعجب است ذكر فرموده، چون بطلان و فساد گفتارشان آن قدر واضح بود كه هيچ انسان سليم العقلى ترديد در آن را جايز نمىداند، و با اين حال اگر انسانى بدان قائل شود از مصاديق عجب خواهد بود، و لذا فرمود:(وَ إِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ ...).
و معناى جمله بطورى كه حذف متعلق تعجب بدان ارشاد مىكند اين است كه: اگر از تو احيانا تعجبى سر بزند- كه حتما هم سرمىزند، چون هيچ انسانى خالى از تعجب نيست- پس اين كلام ايشان تعجبآور است و لزوما بايد از آن شگفتى كنى، و اين تركيب (يعنى حذف متعلق تعجب) كنايه از وجوب تعجب از گفتار ايشانست چون بطلانش واضح است و هيچ خردمندى آن را نمىپسندد.
و مقصودشان از تراب در جمله(أَ إِذا كُنَّا تُراباً أَ إِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ) به قرينه سياق،
[١] مجمع البيان ج ٥ و ٦، ص ٢٧٧، ط تهران.