امامت و رهبری - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٨
تنصیص میشوند و میگویند پس امامت به این معنا که گفتیم باید به نص باشد از طرف پیغمبر نه به صورت تعیین مردم . بنابراین از مسئله لطف آمدند به مسئله عصمت و از مسئله عصمت آمدند به مسئله تنصیص . به اینجا که میرسند ، پله چهارمی را باید طی کنند : بسیار خوب ، اینها همه درست ولی چه ارتباطی با علی ( ع ) دارند ؟ [ خواجه نصیر ] میگوید : و هما مختصان بعلی ایندو [ یعنی معصوم و منصوص بودن ] از مختصات علی ( ع ) است . مقصود اینست که در این جهت حتی یک نفر اختلاف ندارد که غیر علی منصوص نیست . یعنی صحبت این نیست که دیگران میگویند پیغمبر ( ص ) کس دیگری را تعیین کرد و ما میگوئیم علی ( ع ) را ، بلکه صحبت اینست که آیا پیغمبر کسی را تعیین کرده است که در این صورت غیر از علی کس دیگری نیست ، و یا اساسا کسی را تعیین نکرده است ؟ همین قدر که بگوئیم نص و تنصیص لازم و واجب است و پیغمبر بر انسانی تنصیص کرده ، آن شخص غیر از علی ( ع ) کس دیگری نمیتواند باشد چون دیگران چنین ادعایی ندارند و بلکه انکار دارند . حتی خلفا مدعی تنصیص [ در مورد خود ] نیستند چه رسد به دیگران . اتباعشان هم مدعی تنصیص بر آنها نیستند . بنابراین دیگر بحثی نیست . در مورد عصمت هم همین طور است ، نه خلفا مدعی عصمت خودشان بودند بلکه صریحا به اشتباهاتشان اعتراف میکردند و نه اهل تسنن قائل به عصمت آنها هستند چون همان طور که گفتیم مسئله امامت از نظر آنها یعنی حکومت . در مسئله حکومت دیگر مطرح نیست که حاکم اشتباه یا گناه نکند . میگویند خیر ، اشتباه هم زیاد میکردند ، گناه هم مرتکب میشدند ولی در حد یک انسان عادل ، در حد انسانی که لیاقت پیشنمازی دارد . بیش از این