امامت و رهبری - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٧
غزوه تبوک در واقع لشکر کشی بود نه جنگ . بعد از غزوه مؤته بود که
اولین و آخرین جنگ میان اعراب و رومیها در زمان پیغمبر بود و در شمال
مدینه رخ داد . مرکز امپراطوری روم شرقی همین اسلامبول ( قسطنطینیه ) بود
و سوریه هم دست نشانده و تحت الحمایه آنها بود رومیها داشتند در سوریه
خودشان را برای یک حمله به طرف مدینه آماده میکردند . پیغمبر اکرم
مصلحت چنین دید که یک لشکر کشی تا مرز روم بکند و این کار را انجام داد
[١] .
به قول سیاسیون میخواست قدرت خودش را نشان بدهد که ما آمادهایم . تا
مرز روم رفتند و بعد هم برگشتند . رسول اکرم در این سفر علی ( ع ) را با
خود نبرد و گذاشت در مدینه به عنوان جانشین خودش . علمای شیعه میگویند
این کار به این دلیل بود که پیغمبر میدانست در آنجا جنگی رخ نمیدهد .
علی ( ع ) از اینکه در مدینه ماند دلتنگ شد ، عرض کرد یا رسول الله !
شما مرا اینجا میگذارید در ردیف زنها و بچهها و با خود نمیبرید ؟ فرمود
: « اما ترضی ان تکون ( یا : انت ) منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا
نبی بعدی » ( میخواست بگوید من تو را به عنوان جانشین خود گذاشتم نه
اینکه تو را در مدینه رها کرده و رفته باشم ) یعنی هر نسبتی که هارون به
موسی داشت تو با من داری به استثنای نبوت . ما وقتی به قرآن مراجعه
میکنیم تا ببینیم چه نسبتی میان هارون و موسی هست میبینیم در یک جا
قرآن
[١] ما در سال گذشته به خیبر رفتیم و هیچ نمیدانستیم که بین مدینه تا خیبر و بین مدینه تا تبوک اینقدر فاصله است . از مدینه تا تبوک در جاده شوسه و مستقیم درست صد فرسخ یعنی ششصد کیلومتر است و شاید در آن جادههای قدیم بیشتر هم بوده و از مدینه تا خیبر شصت فرسخ است . واقعا تعجب کردیم که این چه قدرت و همتی بوده است که با وسائل آن روز این راه را طی کردهاند .