امامت و رهبری - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٦
به یوسف که پیغمبر است و جانشین او میگوید خوابت را به برادرانت نگو . آیا این برای دشمنی با برادران بود یا برای دوستی آنها و نیز دوستی یوسف ، چون او برادران را میشناخت که اگر بفهمند یوسف به چنین مقامی میرسد از حالا کمر دشمنیش را میبندند . داستان پدر و برادرت با تو داستان یعقوب است با یوسف و برادرانش . به اینجا که رسید ، زید دیگر نتوانست جواب بدهد . راه را بر زید به کلی بست . آنگاه زید به او گفت : اما والله لان قلت ذلک حالا که تو این حرف را میزنی ، پس من هم این حرف را به تو بگویم : لقد حدثنی صاحبک بالمدینة صاحب تو ( صاحب یعنی همراه . در اینجا مقصود امام است . امام تو یعنی برادرم امام باقر " ع " در مدینه به من گفت « انی اقتل و اصلب بالکناسة » که تو کشته میشوی و در کناسه کوفه به دار کشیده خواهی شد . و ان عنده لصحیفة فیها قتلی و صلبی و او گفت که در یک کتابی که نزد اوست کشته شدن و به دار کشیده شدن من هست . در اینجا زید کأنه صفحه دیگری را بر ابو جعفر میخواند زیرا یکمرتبه منطق عوض میشود و نظر دوم را تأیید میکند . پس اول که آن حرفها را به ابو جعفر میگفت خودش را به آن در میزد ، بعد که دید ابوجعفر اینقدر در امامت رسوخ دارد با خود گفت پس به او بگویم که من هم از این مطلب غافل نیستم ، اشتباه نکن من هم میدانم و اعتراف دارم ، و آخر جمله برمیگردد به این مطلب که من با علم و عمد میروم و با دستور برادرم میروم . تا آنجا که [ ابو جعفر ] میگوید یک سالی به مکه رفتم و در آنجا این داستان را برای حضرت صادق نقل کردم و حضرت هم نظریات مرا تأیید کرد .