امامت و رهبری - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٣
غذایی ترتیب بده و بنیهاشم و بنیعبدالمطلب را دعوت کن . علی ( ع ) هم
غذایی از گوشت درست کرد و مقداری شیر نیز تهیه کرد که آنها بعد از غذا
خوردند . پیغمبر اکرم اعلام دعوت کرد و فرمود من پیغمبر خدا هستم و از
جانب خدا مبعوثم . من مأمورم که ابتدا شما را دعوت کنم و اگر سخن مرا
بپذیرید سعادت دنیا و آخرت نصیب شما خواهد شد . ابولهب که عمومی
پیغمبر بود تا این جمله را شنید ، عصبانی و ناراحت شد و گفت تو ما را
دعوت کردی برای اینکه چنین مزخرفی را به ما بگویی ؟ ! جارو جنجال راه
انداخت و جلسه را بهم زد . پیغمبر اکرم برای بار دوم به علی ( ع ) دستور
تشکیل جلسه را داد . خود امیرالمؤمنین که راوی هم هست میفرماید که اینها
حدود چهل نفر بودند یا یکی کم یا یکی زیاد . در دفعه دوم پیغمبر اکرم به
آنها فرمود هر کسی از شما که اول دعوت مرا بپذیرد ، وصی ، وزیر و جانشین
من خواهد بود . غیر از علی ( ع ) احدی جواب مثبت نداد و هر چند بار که
پیغمبر اعلام کرد ، علی ( ع ) از جا بلند شد . در آخر پیغمبر فرمود بعد از
من تو وصی و وزیر و خلیفه من خواهی بود .
داستان ملاقات رئیس قبیله با پیغمبر اکرم
قضیه دیگر که باز در سیره ابن هشام است ، از این بالاتر است . در زمانی که هنوز حضرت رسول در مکه بودند و قریش مانع بودند که ایشان تبلیغ کنند و وضع سخت و دشوار بود ، در ماههای حرام [١] مزاحم پیغمبر اکرم نمیشدند یا لااقل زیاد مزاحم نمیشدند[١] ماههای ذیالقعده ، ذیالحجه و محرم چون ماه حرام بود ، ماه آزاد بود یعنی در این ماهها همه جنگها تعطیل بود ، دشمنان از یکدیگر انتقام نمیگرفتند و رفت و آمدها در میانشان معمول بود . در بازار عکاظ جمع میشدند و حتی اگر کسی قاتل پدرش را که مدتها دنبالش بود پیدا میکرد ، به احترام ماه حرام متعرضش نمیشد .