امامت و رهبری - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤
برمیگردد به این معنا که مسلما وحی فقط به پیغمبر اکرم میشد . ما نمیگوئیم که به ائمه ( ع ) وحی میشود . اسلام را فقط پیغمبر ( ص ) به بشر رساند و خداوند هم آنچه از اسلام را که باید گفته بشود ، به پیغمبر گفت . اینطور نیست که قسمتی از دستورات اسلام نگفته به پیغمبر مانده باشد . ولی آیا از دستورات اسلام نگفته به عموم مردم باقی ماند یا نه ؟ اهل تسنن حرفشان اینست که دستورات اسلام هر چه بود همان بود که پیغمبر به صحابهاش گفت . بعد در مسائلی که در مورد آنها از صحابه هم چیزی روایت نشده گیر میکنند که چه کنیم ؟ اینجاست که مسئله قیاس وارد میشود و میگویند ما اینها را با قانون قیاس و مقایسه گرفتن تکمیل میکنیم که امیرالمؤمنین در نهج البلاغه میفرماید یعنی خدا دین ناقص فرستاد که شما بیائید تکمیلش کنید ؟ ! ولی شیعه میگوید نه خدا دستورات اسلام را ناقص به پیغمبر وحی کرد و نه پیغمبر آنها را ناقص برای مردم بیان کرد . پیغمبر کاملش را بیان کرد اما آنچه پیغمبر کامل بیان کرد ، همه ، آنهایی نبود که به عموم مردم گفت ( بسیاری از دستورات بود که اصلا موضوع آنها در زمان پیغمبر پیدا نشد ، بعدها سؤالش را میکردند ) بلکه همه دستوراتی را که من جانب الله بود به شاگرد خاص خودش گفت و به او فرمود تو برای مردم بیان کن . اینجاست که مسئله عصمت هم به میان میآید . شیعه میگوید همانطور که امکان نداشت خود پیغمبر در گفته خودش عمدا یا سهوا دچار اشتباه شود ، آن شاگرد خاص پیغمبر هم امکان نداشت که دچار خطا یا اشتباه شود . زیرا همانگونه که پیغمبر به نوعی از انواع مؤید به تأیید الهی بود ، این شاگرد خاص هم مؤید به تأیید الهی بود . پس این ، مرتبه دیگری است برای امامت .