امامت و رهبری - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٩
دیگر بر ایشان [ مقامی ] قائل نیستند . لهذا این جمله را اهل تسنن هم روایت کردهاند و قوشچی نیز قبول دارد که ابوبکر میگفت : ان لی شیطانا یعترنی شیطانی هست که گاهی بر من مسلط میشود و مرا به غلط میاندازد . اگر دیدید من کج رفتم ، بیائید مرا مستقیم و هدایت کنید . خودش اعتراف میکرد . عمر در مواردی ( و بعضی که استقصا کردهاند ، مدعی هفتاد مورد هستند . در اینکه زیاد است و مورد اتفاق شیعه و سنی ، بحثی نیست ) گفت : لولا علی لهلک عمر اگر علی نبود ، عمر بیچاره شده بود ، هلاک شده بود . اتفاق میافتاد که او حکمی میکرد ، بعد امیرالمؤمنین او را بر اشتباهش آگاه مینمود و او قبول میکرد . بنابراین خلفا نه خودشان مدعی عصمت هستند و نه دیگران درباره آنها مدعی عصمتند . اگر مسئله امامت در این سطح خیلی بالا قرار گرفت ، در سطح لطف و عصمت و تنصیص ، دیگر غیر از علی ( ع ) اصلا کسی ادعا ندارد که در این سطح باشد . تا اینجا مسئله شکل کلامی دارد یعنی همانطور که گفتیم از بالا شروع میشود ، از اینکه به همان دلیلی که نبوت ، لازم و لطف است ، امامت هم باید باشد تا آخرش که عرض کردم . گو اینکه تا همین جا مطلب خاتمه میپذیرد ، ولی بیشتر از این وارد میشویم تا ببینیم آیا در خارج و در عمل هم چنین بوده و پیغمبر ( ص ) بر علی ( ع ) تنصیص کرده است یا نه ؟ که از اینجا وارد نصوص میشویم . در اینجا باید مطلبی را عرض کنم و آن اینکه به قول برخی ما اساسا چرا وارد روشهای کلامی شویم و از آن بالا شروع کنیم ؟ ما از پائین شروع میکنیم یعنی از راه آنچه هست و وجود دارد . متکلمین از آن بالا میآیند تا میرسد به اینجا ، ولی اگر ما بر اساس