امامت و رهبری - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٨
میآمد ، میدیدند در قرآن حکم این مسئله بیان نشده است . به سنت ( آن مقدار نقلهایی که دارند ) مراجعه میکردند ، میدیدند هیچ حکمی درباره این مسئله وجود ندارد . بی حکم هم که نمیتواند باشد ، چه کار باید کرد ؟ گفتند " قیاس " . قیاس یعنی ما بر اساس مشابهت میان مواردی که درباره آنها حکمی در قرآن یا سنت موجود است ، و مسئله مورد نظر حکم کنیم بگوئیم در فلان جا اینطور گفته ، اینجا هم که بی شباهت به آنجا نیست ، همان حکم را دارد . شاید در آنجا که پیغمبر ( ص ) فلان دستور را داده به این مناط و علت و فلسفه بوده ، این فلسفه در اینجا هم وجود دارد ، پس اینجا هم آنطور میگوئیم . بر اساس " شاید " است . به علاوه آنجا که سنت نارسا بود ، یکی و دو تا نبود . دنیای اسلام مخصوصا در زمان عباسیان توسعه پیدا کرد و کشورهای مختلف فتح شد و احتیاجات ، مرتب مسئله میآفرید . نگاه میکردند به کتاب و سنت ، میدیدند حکم این مسائل وجود ندارد . مرتب قیاس میکردند . دو فرقه شدند ، یک فرقه منکر قیاس شدند نظیر احمد بن حنبل و مالک بن انس ( که میگویند در تمام عمرش فقط در دو مسئله قیاس کرد ) ، فرقه دیگر جلوی قیاس را باز گذاشتند رفت تا آسمان هفتم مثل ابو حنیفه . ابو حنیفه میگفت این سنتهایی که از پیغمبر رسیده اصلا قابل اعتماد نیست که واقعا پیغمبر گفته باشد . میگویند گفته است فقط پانزده حدیث بر من ثابت است که پیغمبر فرموده ، بقیه ثابت نیست . در بقیه قیاس میکرد . شافعی موضعی بینابین داشت ، در بعضی موارد به احادیث اعتماد میکرد و در بعضی دیگر قیاس مینمود . یک فقه شلم شوربای عجیبی بوجود آمد . میگویند ابوحنیفه چون اصلا ایرانی بود و ذهن ایرانیها