امامت و رهبری - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٥
که مدعی نیستی که حجت خدا باشی . اگر حجت خدا غیر از تو باشد کسی که با تو خارج بشود خودش را هدر داده بلکه هلاک شده است و اگر حجتی در روی زمین نباشد، من چه با تو قیام کنم و چه قیام نکنم هر دو علی السویه است. او میدانست که منظور زید چیست . مطابق این حدیث میخواهد بگوید امروز در روی زمین حجتی هست و آن حجت برادر توست و تو نیستی . خلاصه سخن زید این است که چطور تو این مطلب را فهمیدی و من که پسر پدرم هستم نفهمیدم و پدرم به من نگفت ؟ آیا پدرم مرا دوست نداشت ؟ و الله پدرم اینقدر مرا دوست داشت که من را در کودکی کنار خودش بر سر سفره مینشاند و اگر لقمهای داغ بود برای اینکه دهانم نسوزد آنرا سرد میکرد و بعد به دهان من میگذاشت . پدری که این مقدار به من علاقه داشت که از اینکه بدنم با یک لقمه داغ بسوزد مضایقه داشت ، آیا از اینکه مطلبی را که تو فهمیدی به من بگوید تا من بر آتش جهنم نسوزم مضایقه کرد ؟ [ ابو جعفر احول ] جواب داد به خاطر همین که تو در آتش جهنم نسوزی به تو نگفت ، چون تو را خیلی دوست داشت به تو نگفت زیرا میدانست اگر بگوید تو امتناع میکنی و آنوقت جهنمی میشوی . نخواست به تو بگوید برای اینکه سرکشی روح تو را میشناخت ، خواست تو در حال جهالت بمانی که لااقل حالت عناد نداشته باشی . اما این مطلب را به من گفت برای اینکه اگر قبول کردم نجات پیدا کنم و اگر نه ، نه ، و من هم قبول کردم . بعد میگوید گفتم : انتم افضل ام الانبیاء شما بالاترید یا انبیاء ؟ جواب داد انبیاء . قلت یقول یعقوب لیوسف « یا بنی لا تقصص رؤیاک علی اخوتک فیکیدوا لک کیدا »گفتم یعقوب که پیغمبر است