امامت و رهبری - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩١
« هجم بهم العلم علی حقیقة البصیرش » علم بر آنها تهاجم میکند نه آنها بر علم . ( مقصود اینست که علمشان افاضی است ) . و آن علمی که به آنها هجوم میآورد ، بصیرت را به معنای حقیقی به آنها میدهد یعنی در آن علم ، اشتباهی ، نقصی ، خطایی وجود ندارد . « و باشروا روح الیقین » و روح یقین را مباشرتا واجد هستند . مقصود اینست که اتصالشان به عالم دیگر به گونهای است که متصل هستند « و استلانوا ما استوعره المترفون » آن چیزهایی که مردمان مترف ( یعنی خوگرفتگان به عیش و ناز و نعمت ) خیلی سخت میشمارند ، برای آنها آسان است . مثلا برای مردمانی که به عیش و نعمت و دنیا خود گرفتهاند ، یک ساعت مأنوس بودن با خلوت با خدا بسیار سخت است ، از هر کار سختی برایشان سختتر است ، ولی آنها انسشان به این است . « و انسوا بما استوحش منه الجاهلون » آن چیزهایی که نادانان از آنها وحشت میکنند ، اینان به آنها مأنوسند . « و صحبوا الدنیا بابدان ارواحها معلقة بالمحل الاعلی » با مردم همراهی میکنند با بدنهای خودشان در حالی که در همان وقت روحشان به محل اعلی پیوستگی دارد . یعنی بدنشان با مردم هست اما روحشان اینجا نیست . مردمی که با اینها محشورند آنها را انسانهایی مثل خودشان میدانند و هیچ فرقی بین خودشان و آنها قائل نیستند ولی نمیدانند که باطن او به جای دیگری وابسته است . به هر حال چنین منطقی است و لذا در کافی هم بابی تحت عنوان باب الحجه باز کرده است و میگوید اگر در دنیا دو نفر باقی بمانند یکی از آنها چنین انسانی خواهد بود کما اینکه اولین باری که یک انسان پیدا شد ، چنین انسانی بود . من برای اینکه شما با روح این منطق بیشتر آشنا شوید کتاب الحجه کافی را آوردم تا